Skip to main content
فهرست مقالات

پلنتینگا و جایگاه استدلال در اعتقاد به خداوند

نویسنده:

علمی-ترویجی/ISC (22 صفحه - از 113 تا 134)

کلیدواژه ها : فطرت ،معرفت‌شناسی اصلاح شده ،اعتقاد به خدا ،اعتقادات پایه ،مبناگروی حداکثری ،بداهت ذاتی ،دلیل‌گرایان

کلید واژه های ماشینی : پلنتینگا، اعتقاد، پایه، خداوند، استدلال، اعتقاد به خدا، معقول، دینی، معرفت، اعتقادات پایه، گزاره، برهان، حسی، ایمان به خدا، فرد دیندار اعتقاد پایه، مبناگروی کلاسیک، اعتقاد به خداوند، باورهای پایه، ادراک حسی، معیار، انسان، دلیل، دیدگاه، استدلال عقلی، واقعا پایه، معیار پلنتینگا اعتقاد پایه، بدیهی، معرفت‌شناسی اصلاح‌شده، انتقاد، وجود خدا

مهم‌ترین دیدگاه پلنتینگا این است که اعتقاد به خداوند در عین این‌که اعتقادی است کاملا معقول و منطقی ولی به هیچگونه استدلال عقلی نیاز ندارد. یعنی از اعتقادات واقعا پایه است؛ برخلاف دلیل‌گرایان ـ الاهیات عقلی ـ که می‌کوشند بر وجود خداوند برهان اقامه کند و بر این باورند که هیچ دینی مقبول نیست مگر آن‌که معقول باشد و هیچ دینی معقول نیست مگر آن‌که توسط قراین و دلایل تأیید شود. آنان اعتقاد دارند که به جز اولیات و وجدانیت که اعتقاد واقعا پایه هستند، دیگر اعتقادات آنگاه ارزش عقلانی دارند که به اعتقادات یاد شده بازگردند. پلنتینگا معیار و مبنای یاد شده را ناتمام دانسته و نقض‌هایی را بر آن وارد کرده است. سپس معیار دیگری را در تشخیص اعتقادات پایه پیشنهاد می‌کند و آن اینکه: هر اعتقادی که در قبول آن به دلیل نیاز نباشد، اعتقاد پایه است. پلنتینگا بر اساس روش یاد شده، اعتقاد به خدا را برای فرد دیندار اعتقاد پایه می‌‌داند. زیرا اگر فرد دیندار اعتقاد پایه می‌داند. زیرا اگر فرد دیندار دریابد که اعتقاد او از سنخ اعتقاداتی است که پذیرش آن‌ها منوط به استنتاج آن‌ها از سایر اعتقادات نیست، اعتقاد وی،‌ اعتقاد واقعا پایه خواهد بود. در ادامه نقدهای مطرح بر این نظریه، طرح و بررسی شده است.

خلاصه ماشینی: "به نظر پلنتینگا، غالب دینداران چنین رأیی دارند و چرا این رأی را نداشته باشند؟ این رأی چه اشکالی دارد؟ آیا دلیلی وجود دارد که گزاره «خدا وجود دارد» نتواند اعتقادی واقعا پایه باشد؟ اگر این اعتقاد واقعا پایه باشد، در آن صورت لازم نیست دینداران برای موجه کردن اعتقادشان به وجود خداوند، حجت یا برهانی له وجود خداوند اقامه کنند (پترسون، همان: ص229). ____________________________ * در کتاب «عقل و اعتقاد دینی مثال دیگری ذکر شده است که چون مثال یاد شده با فرهنگ دینی ما سازگارتراست، جایگزین آن شد در پاسخ این انتقاد می‌توان گفت: اگر چه پلنتینگا میان پایه بودن اعتقاد و صادق بودن آن و به ملازمه منطقی قائل نیست، در مورد اعتقاد به خدا، مؤمنان همان گونه که ایمان به خدا را خود موجه و پایه می‌دانند، صدق آن را نیز باور دارند. پاسخ پلنتینگا به اشکال مزبور این است که آنچه برای یک متفکر اهمیت دارد، این است که اندیشه و رأی او مبنایی موجه و معقول داشته باشد؛ خواه با رأی و روش دیگران سازگار باشد یا نباشد: «معیاری که برای تمییز گزاره‌های واقعا پایه ارائه می‌شود، باید براساس نمونه‌های مربوطه طراحی شود و به وسیله همان نمونه‌ها مورد آزمون قرار بگیرد؛ البته، هیچ دلیلی وجود ندارد که پیشاپیش فرض کنیم همگان با نمونه‌های گردآوری شده، موافق خواهند بود. در مثال‌های یاد شده اگر شرایط متعارف وجود داشته باشد، اعتقاد شما پایه خواهد بود؛ یعنی شما ادراک خود را باور دارید و دلیلی هم بر آن اقامه نمی‌کنید؛ بلکه همان شرایط به منزله دلیل درستی اعتقاد شما به شمار می‌روند؛ بنابراین، شرایط درست و متعارف، نقش دلیل و توجیه برای معقول بودن اعتقاد را ایفا می‌کنند."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.