Skip to main content
فهرست مقالات

درنگی بر برخی از آداب و رسوم دربار غزنه با تکیه بر تاریخ ابوالفضل بیهقی

نویسنده:

علمی-پژوهشی (وزارت علوم)/ISC (28 صفحه - از 41 تا 68)

کلید واژه های ماشینی : آداب و رسوم دربار غزنه، بیهقی، اسب، تاریخ بیهقی، ملطفه‌ها، تاریخ، شکار، تاریخ ابو الفضل بیهقی، آداب و رسوم، تاریخ ابوالفضل بیهقی، سیاه، امان، امیر مسعود، دیوان، آداب و رسوم مردمان، خلیفۀ عباسی، الفضل محمد بن‌حسین بیهقی، کار، ابوالفضل محمد بن‌حسین بیهقی، ملطفه‌ها به دربار غزنه، ایرانی، چنانکه، روز امور دیوانی دربار غزنه، ابو الفضل محمد بن‌حسین بیهقی، تهران، رسوم و تشریفات درباری، دربار غزنۀ تاریخ، گرد، از آداب، تکیه اساسی بر تاریخ بیهقی

تاریخ را تاریک گفته اند، اما آنقدر روشن است که بتوان بسیاری از آداب و رسوم مردمان در گذشته را بازشناخت. این روشنی حاصل نشده است، مگر به پایکاری قلم آنهایی که خواسته اند، گرد زوایا و خبایا بگردند و هر کجا نکته ای یابند، در آن آویزند و بنایی بزرگ افراشته گردانند، چنانکه ذکر آن تا آخر روزگار باقی ماند، تاریخ پایه ای که آنچه در آن رفته است از این ابواب، حلقه در گوش ایشان باشد و از عهده آن بیرون توانند آمد و ابوالفضل محمد بن حسین بیهقی از بزرگترین آنان است که می توان از آنچه بر قلم وی گذشته است، بسیاری از آداب و رسوم و تشریفات درباری فرمانروایان ترک تبار غزنوی را دریافت و با خلق و خوی مردمان هفتصد سال پیش، بیشتر آشنا شد و گه گاه بر بالش عاداتی که تا همین امروز ما راست، در آن روزگاران درنگ کرد. این گفتار سعی دارد با تکیه اساسی بر تاریخ بیهقی و توجهی به متون تاریخی و ادبی دیگر، برخی از آداب و رسوم دربار غزنه را معرفی و واکاوی نماید.

خلاصه ماشینی: "اغلب آنانکه در این میدان قلم رانده‌اند،پیشینۀ یادکرد این رسم را به فرزانۀ طوس، فردوسی رسانده‌اند: {Sهه شب همی لشکر آراستند#ز در،بارۀ پهلوان خواستند# خروشی برآمد ز درگاه شاه#که اسپ سرافراز شاهان بخواهS} {Sخروشیدن مرد بآالای خواه#یکایک برآمد ز درگاه شاه# به مهرش منوچهر عهدی نوشت#سراسر ستایش،بسان بهشت# همه کابل و دنبر و مای و هند#روارو چنین عهدی درست# ز زابلستان تا بدان روی بست#بنوی نوشتند عهدی درست# چو این عهد و خلعت بیاراستند#پس اسب جهان پهلوان خواستندS} (/7ص 83) حسن انوری پس از ذکر توضیحاتی در خصوص اینکه این ابیات از داستان زال است و بجز چهار بیت اخیر،بقیه در نسخه‌های معتبر شاهنامه نیامده،(/3ص 17)شواهد شعری زیر را به ترتیب از دیوان فرخی-به نقل از علی رواقی-و اسرار التوحید،بدان می‌افزاید: الف- {Sبزرگی و شرف و قدر و جاه و بخت جوان#نیابد هیچ کسی جز به مدحت سلطان# بزرگیی چه بود بیش از این قدر خان را#که با تو همچو ندیمان تو نشست به خوان# بر آسمان،سر خان بر شد ای ملک ز شرف#چو اسب خان اجل خواست حاجب از ایوانS} ب- {Sامروز که معشوق به عشقم برخاست#بر درگه،اسب میر ما باید خواستS} (/3ص 278) در این معنا،در فرهنگ اشارات نیز دو بیت زیر از اسدی طوسی آمده: {Sدرفشی ز شیر سیه پیکرش#همایی ز یاقوت و زر از برش# بدو داد و کردش سپهدار نو#بخواهید،گفت اسب سالار نوS} (/19ص 96) دهخدا شاهد زیر را از شاهنامه نقل می‌کند: {Sبر آن مردمان خلعت آراستند#پس اسب جهاندیدگان خواستند# بفرمود تا بازگشتند و شاه#سوی گنگ دژ رفت خود با سپاهS} و این دو بیت را نیز با تردید به بیان این رسم منتسب می‌دارد: {Sبه گنجور گفت آن زمان شهریار#که رو خلعت و تاج شاهانه آرS} {Sبیاورد گنجور تاج کیان#ابا خلعت و بارۀ مهترانS} (/14ذیل اسب خواستن) علاوه بر مواردی که در لغت‌نامه آمده است،شاهنامۀ حکیم دیگر نشانه‌هایی از این رسم را در برگرفته است: {Sدربار بگشاد دستان سام#برفتند گردان به زرین نیام# در پهلوان را بیاراستند#چو بالای پرمایگان خواستندS} (/22ص 40) برخی در این معنا گفته‌اند:«به نام امارت آن ولایت بدیشان اسب دیگری عطا می‌شد» (/9ص 426)."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.