Skip to main content
فهرست مقالات

زشت و زیبا

نویسنده:

(6 صفحه - از 10 تا 15)

کلید واژه های ماشینی : معلم، مدرسه، خانم محمدی، مدیر، دختر، آرامش، خدا، ناهار، حدس، کلاس، فکر، خدمتش، اتاق گرم خانم محمدی، دور، شاگرد قدیمی خانم محمدی، حالا، زندگی، ناهار فکر، حیاط خانه دور، فکر می‌کنم ناهار، کار، خانم مدیر، خانم گلی رو به خانم، سال عجله، عجله خانه، خانم گلی خدمتگزار مدرسه، دفتر مدرسه راه، فکر ناهار، خدا بیامرزش، بیایید مدرسه

خلاصه ماشینی: "در تمامی طول خدمتش، اغلب روزها، در انداختن و جمع کردن سفره و خوردن صبحانه عجله کرده است، ولی حالا نوبت آرامش است. خلاصه سی سال، او خود را با عجله به مدرسه رسانده بود ولی حالا، در این چند سال باز نشستگی دیگر برای هیچ کاری عجله ندارد. شکر خدا بعد از این واقعه، هر چند که به مادرش خیلی سخت می‌گذشت، ولی برای او تا حدود بیست سال هیچ مشکل جدی پیش نیامد. خانم مدیر جدید که او را نمی‌شناخت لحظه‌ای سر بالا کرد، به او نگاهی انداخت و همین‌طور که مجددا نگاهش را بر روی کاغذهای روی میز می‌انداخت گفت: «سلام، بفرمایید با کسی کار دارید؟معلم بچه‌تون نامه داده که بیایید مدرسه؟»او در جواب خواست توضیح بدهد که کیست و برای چه به مدرسه آمده که ناگاه پشیمان شد و گفت:«نه ببخشید، اشتباه اومدم»، و از دفتر خارج شد. این بار مدیر باز هم او را نشناخت، او را با مادر یکی از بچه‌ها اشتباه گرفت، و او بدون آن‌که چیزی بگوید خداحافظی کرد و دیگر به آن مدرسه نرفت. با این حال که آن خانم هیچ اشاره‌ای به شناختن از خانم محمدی نکرده بود، ولی او حدس می‌زد که حتما یکی از شاگردان قدیمی‌اش است که به او لطف می‌کند، شاگردی که نمی‌خواسته خود را معرفی کند. خانم محمدی با آرامی به طرف شاگرد قدیمی خود رفت و خطاب به او گفت:«دخترم وقتی در موقعیتی نمی‌دانی چه کنی، بهتر است هیچ کار نکنی، من یادم رفت این نکته را وقتی تو دختر کوچکی در کلاس من بودی به تو بیاموزم."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.