Skip to main content
فهرست مقالات

نوروز؛ آغازی نو برای یاریگری

خلاصه ماشینی:

"و بهار می‌آید که تا گوهر وجود،شکوفا شود و بسراید دگربار نغمهء هستی را که هان انسان؛وقت آن است که بیدار شوی!زنگار غفلت‌ از دل و جان بزدایی و جامهء نیکی و تقوا بر تن کنی و خود را به عطر دل‌انگیز ذکر و عبادت خداوند معطر نمایی! بعد از مدتی حوصله مرد اولی سر رفت‌ و رو به دوستش کرد و گفت:«من نمی‌فهمم‌ چرا قطار اینقدر می‌ایستد و دوباره به راه‌ می‌افتد؟» دوستش لبخندی زد و گفت:«شایدد رانندهء قطار تازه‌کار است و راه را بلد نیست،وقتی‌ راه را گم می‌کند،می‌ایستد و از مردم راه را می‌پرسد؟ زن بداخلاق روزی زن بداخلاقی که مرتب با شوهرش دعوا می‌کرد،رو به شوهرش کرد و گفت:«اگر روزی من بمیرم تو چطور زندگی می‌کنی؟» مرد گفت:«من در این فکرم که اگر تو تا آخر عمر من زنده باشی من چه طوری‌ زندگی کنم». سلمنی وقتی صحنه را دید،خیلی‌ عصبانی شد و بدون معطلی دستش را بالا برد یکی سیلی محکم حوالهء پسرش کند که‌ اینبار هم پسرش جاخالی داد و سیلی به‌ صورت مشتری خورد! عاقبت دکتر در حالیکه عرق می‌ریخت،از اتاق خارج شدو گفت:به نظر من بهترین‌ کار این است که پزشک دیگری صدا بزنید، زیرا من هرچه تلاش کردم نتوانستم قفل‌ کیف وسایلم را که خراب شده است،باز کنم! پسر بچه‌ای برای سگ‌ شکلک در آورد و صاحبش گفت:کار خوبی‌ نیست که برای سگ شکلک در بیاوری؟ پسرک جواب داد:ولی اول سگه شروع‌ کرد!"

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.