Skip to main content
فهرست مقالات

صنوبر

نویسنده:

خلاصه ماشینی:

"صنوبر هرچه فکر می‌کرد نمی‌دانست کی اول حرف زده بود؟کی‌ اول دلخور شده بود؟شاید باز حرف سر این‌ بود که صنوبر نه شعر می‌داند و نه حرف زدن‌ بلد است یا شاید سر کار نرفتن رستم. با پا تشت را کنار وان کشید و شروع‌ کرد به ساییدن آن،لباسها را که آب می‌کشید گاهی لباسهای توری یا پیراهنهای گلی خانم را خیس‌خیس روی خودش پرو می‌کرد،چرخی‌ می‌زد و در آینه قدی حمام از نگاه رستم به‌ خودش نگاه می‌کرد. سرخ و آبی و بنفش،اما با ابتکار جدید، گل میخها و نقش‌های فرنگی و آماده،کار رستم‌ کساد شده بود و او با تمام غرورش اجازه می‌داد که صنوبر هفته‌ای دو روز به خانه آقای مهندس‌ برود که کمک حال گلی باشد اما این زن چاق با آن صدای رگه‌دارش بیش از اندازه از صنوبر کار می‌کشید."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.