Skip to main content
فهرست مقالات

تکیه بر سراب

(2 صفحه - از 58 تا 59)

خلاصه ماشینی:

"آهسته و با صدای لرزانی‌ سرگذشت شگفت‌آورش را حکایت می‌کند و همین‌طور که حرف می‌زند،دردی عمیق در دیدگانش موج می‌زند،می‌گوید: -وقتی دو سال پیش شوهر پیر و بیمارم فوت‌ کرد و مرا بعد از چهل دو سال زندگی مشترک‌ پر از غم‌ها و شادی‌ها تنها گذاشت،ناگهان چشم‌ باز کردم و دیدم هیچ‌کس دور و برم نیست. در این‌ هنگام بود که راستین پیشنهاد عجیبش را مطرح‌ کرد و گفت برای بستن زبان بدگویان و حفظ شرف و آبرویش فقط در صورتی می‌ماند و به‌ کارهایم رسیدگی می‌کند که شرعا و قانونا همسر او باشم. به راستین گفتم:«بهتر است از ایران برویم و دور از این مزاحمت‌ها زندگی آرامی را در کانادا در پیش بگیریم و من در همان کارخانه‌ای که‌ قبلا گفته بودی،سرمایه‌گذاری کنم» راستین ابتدا زن اول و بچه‌اش را بهانه کرد و دو دلی نشان می‌داد. بعد به من گفت که چون این‌ کار خیلی دردسر دارد،بهتر است او را وکیل‌ تام الاختیار اموال خود بکنم تا خودش بدون‌ همراه بردن من به این طرف و آن طرف و اتلاف‌ وقت،بتواند کارها را فورا درست بکند. چون خریدار قدری معطل می‌کرد، راستین به من گفت برای تهیه‌ی خانه‌ی خوب و مناسب و همچنین ترتیب دادن سرمایه‌گذاری در کارخانه‌ی تولید لوازم بهداشتی به کانادا می‌رود و من بمانم وقتی خریدار پول خانه و اثاثیه‌اش را پرداخت کرد،نزد او بروم. نمی‌توانستم باور کنم که این مرد داروندار مرا بالا کشیده و در حالی که من هنوز این‌جا حتا پنجاه هزار تومان‌ پول هم ندارم،مرا گذاشته و با زن و بچه‌اش به‌ کانادا رفته،با هزار زحمت با او در خارج از کشور تماس گرفتم."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.