Skip to main content
فهرست مقالات

ادبیات قصه

نویسنده:

(2 صفحه - از 26 تا 27)

کلید واژه های ماشینی : قصه، چای، مرد، پلک‌ها، پدربزرگ، زمین، رنگ، پیر مرد، شهر، پیر مرد برای‌این‌که حوصله‌ام سر

خلاصه ماشینی:

"کنترل را پرت‌ می‌کنم روی زمین و می‌پرم طرف تلفن. پیر مرد افتاده بود به حرف زدن. پیر مرد فرو رفته توی مبل. یک‌ مجسمه گچی است از صورت یک زن،پیر مرد می‌گفت«خودش آن را درست کرده. یک روز برام از یک کفاش گفت که‌ توی شهرشان زندگی می‌کرد. مرد عاشق یک‌ دختر بود که هر چند وقت،کفش‌هایش می‌آورد او برایش تعمیر کند. به جای پول‌ یک صندوق چوبی داد به کفاش و گفت:«درش را باز نکن تا من برگردم. توی صندوق رنگ‌ و رو رفته چیزی نبود. دست کشید به ریش‌هاش که بلند بود. چشم‌های مرد به نقطه‌ای خیره بود. یک پرنده وسط زمین و هوا خشکش‌ زده بود. همان جا نشست روی زمین و استفراغ کرد. در خانه‌ی دخترک نیمه باز بود. دخترک را دید توی اتاق که خوابیده بود روی یک رختخواب،رنگ پوست تنش. می‌گوید:«دوست داشتی قصه رو؟» دستم را تکیه می‌دهم به صندوق و بلند می‌شوم."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.