Skip to main content
فهرست مقالات

هنوز نه... اما بعد...

نویسنده:

کلید واژه های ماشینی : زن، ناخن، باله، دختر، تصنیف، عشقه، تلویزیون، لاله‌ها، پسره پشت دست دختره، قصه، سرش، نگاه، اتومبیل، قرمز، پسره، خیابان، سیاه، دور، پسره دست دختره، دست دختره، تصویر، ناخن‌های قرمز نگاه، مرد، زن قرمز پوش باز، دست پسره، ناخن شست، پسر یواشت دست دختر، دختره و پسره، تصنیف قشنگی‌یه، لاله‌ها نگاه

خلاصه ماشینی: "ولی او گفت:«تف به هر چی عشقه!»من هم خر شدم و گفتم:«حالا می‌خوای تابلوی اون زنه رو که به لاله نگاه می‌کنه،ازم پس بگیری؟» می‌شد بگویم همه می‌گویند تابلوی زشتی‌ است. آن روز که من آن همه پیش دخترهای‌ امدادگر دیگر قیافه گرفته بودم که بالاخره آن‌ پسره که آن همه سرش می‌شد و آن همه هم زیبا بود. که تازه آن همه هم زیبا بود، که وقتی چند روز غیبش می‌زد،همه انگار چیزی‌ گم کرده باشند،دور خودشان می‌چرخیدند و وقتی برمی‌گشت،می‌گفتند از جبه آمده و او به‌ روی خودش نمی‌آورد و سر صحبت را با یک‌ مجروح جنگی باز می‌کرد که:«میونه‌ی شما با نقاشی چطوره؟»و فرداش می‌دیدی که بوم و بساط نقاشی وسط سالن مجروح‌ها است و سرپرستار راه می‌رود و پشت سر هم می‌گوید: «دوباره این پسره نظم بخش رو ریخته به هم!» سرپرستار وقتی این را می‌گفت صداش عصبانی بود ولی چشم‌هاش خمار و یک‌ جورهایی مهربان که همه معنی‌اش را می‌دانستند و من آن روز آن همه براش قیافه‌ گرفته بودم. جنگ‌ خیلی وقت می‌شد که تمام شده بود و من هنوز دست کسی را نگرفته بودم توی دستم. حلقه‌ی‌ کلید دور انگشتم،توی جیب روپوش می‌چرخید و به خودم می‌گفتم اینجا جای خوبی‌ست برای‌ تمام شدن قصه و به خودم می‌گفتم کدام قصه و صدای تصنیف توی گوشم بود و صدای او که‌ تف می‌کرد به هر چی عشقه!او که حالا هم اگر اینجا بود نمی‌گذاشت دستش را بگیرم و می‌گفت:«هول نشو!» دیدم دو نفر،چند قدم جلوتر از من می‌روند."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.