Skip to main content
فهرست مقالات

ادبیات و هنر داستان کوتاه: رقیب

نویسنده:

(1 صفحه - از 34 تا 34)

خلاصه ماشینی:

"{%{J{U U}داستان کوتاه رقیبJ} (به تصویر صفحه مراجعه شود)ناصر پورپیرارمرد یک بار از زیبایی زنش گفته بود و این کهپس از او هرگز به زندگی عادت نکرده است. بی‌قرار در اتاق قدم می‌زدو از خیالش می‌گذشت:«چه‌گونه یاد او را ازذهن مرد پاک و یا لااقل کم رنگ‌تر کنم؟» باید راهی می‌یافت تا تصویری،هر چندنیمه کامل،از زن به دست آورد. » تا فرصت بعد که مرد قول داده بود شام راسه نفری بخورند،زن زیر فشار تصوراتتمام ناشدنی خم می‌شد. اگر خنده‌ی او صورتش را روشن کرد،پسشاید فروغی که مرد به چشم زن نسبتمی‌دهد،از خنده‌اش می‌تابیده است. زنچشمان مرد را در صورت بچه نیافت و باسرخوردگی تمام به سایه‌های شیرینکناره‌ی لب کودک چشم دوخت. رفتار بسیار مهربانانه‌ی مرد بابچه،نزدیک بود او را از کوره به در برد:«گوییزن‌اش را نوازش می‌کند. ممکن بود مرد در یکلحظه دست‌های زن و کودک را با هم مقایسهکند. بی‌شک مرد همیشه بهمیل کودک رفتار می‌کرد."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.