Skip to main content
فهرست مقالات

پسری مرده بر آستانه ی پنجره ات

نویسنده:

مترجم:

(2 صفحه - از 58 تا 59)

خلاصه ماشینی:

"توی یک روز بادی،گلوله‌ای نخ از میز معلم کش‌ رفتند و بعد از مدرسه پسر مرده را روی زمین خواباندند و دستهایش را از هم باز کردند تا شکل صلیب بگیرد. سری بی‌مو داشت و تنی خشکیده زن به پیراهن پسر آویخت‌ «این،این را می‌شناسم»آستین پیراهن پسر را گرفت‌ «چیزی مثل این داشتم!» پسر گفت:«لباس؟!» زن داد زد:«لباس!اسمش همین بود!» آدم‌های درب و داغان دیگری از توی تاریکی‌ سربی بیرون آمدند. پسر مرده گفت:«اسم خواهرت را بگو»اما مرده‌ها اسم عزیزان خود را به یاد نمی‌آوردند. » مرد تازه مرده‌ای که هنوز باد را از یاد نبرده بود گفت:«توی سرزمین مردگان باد نمی‌وزد. با همه سرعتی که از پاهای چرمی‌شان بر می‌آمد دویدند و پسر مرده را به‌ آسمان برگرداندند،نخ اول را ول کردند و با چشم‌های‌ مرده‌شان او را دیدند که توی آسمان می‌سرید."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.