Skip to main content
فهرست مقالات

بابا مرا فراموش کرد! (برای همه مدیران اخلاقی)

نویسنده:

(4 صفحه - از 5 تا 8)

کلید واژه های ماشینی : بابا، مادر، فراموش، معلم، عشق، مدیران اخلاقی، جمله، عشق مادر به عشق پدر، سخن، مادر امیر

خلاصه ماشینی: "پرسیدم:مگر شما مرا از قبل می‌شناسید؟ گفت:آقای دکتر خیلی دغدغهء امیر را دارد. هر وقت امیر کلمات‌ قصار معصومانه‌ای می‌گفت،با خود می‌گفتم:از چنان پدری‌ چنین پسری!تا اینکه روزی از بچه‌ها خواستم با واژه‌هایی که‌ می‌دهم،جمله بسازند. به شوخی گفتم:با خود فکر می‌کردم حالا که پدر دانش‌آموزت‌ چنین شأن و منزلتی دارد و چنان سازمان عظیمی را اداره می‌کند، خدمت برسم و التماس دعایی بکنم!سرش را به زیر انداخت و با تأنی گفت: کل اگر طبیب بودی‌ سر خود دوا نمودی برای اینکه غیرمستقیم مساله امیر را طرح کنم،گفتم:از سختکوشی و موفقیت شما خیلی شنیده‌ام. گفتم:چقدر برای امیر وقت می‌گذارید؟ گفت:مادرش تماما خود را وقف او کرده است. حتی تدریس در دانشگاه را نیز به خاطر این دو بچه رها کرده است؟ گفتم:خود شما چقدر وقت تخصیص می‌دهید؟گفت: شرح این هجران و این خون جگر این زمان بگذار تا وقت دگر اعتماد و احترامی که به من نشان می‌داد،سبب شد تا مثل صفحه‌ خط خوردهء گرامافون،سؤالم را تکرار کنم. اینها نعمت خداوند هستند و قدردانی من نیز این است که مانند امیر و مثل یک بچه دبستانی آن را آویزه‌ گوش بدارم. تبسمی کرد و گفت:می‌دانید تنها اشکال ما این‌ است که پدران ناشی هستیم و الا در فداکاری و ایثار نسبت به‌ کودکان خود تردیدی نداریم. در راه با خود می‌گفتم:شریفی اینک ساعت سه بعداظهر است با خستگی از مدرسه به دفتر یکی از اولیا رفته‌ای و حالا با خستگی‌ افزونتر به خانه برمیگردی!ای کاش کسی هم مسئولیتهای ترا نسبت به شوهر و فرزندانت یادآور شود."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.