Skip to main content
فهرست مقالات

من، خوش شانس بوده ام (گفت و گو با مایکل مدپورگو، نویسنده انگلیسی کودک و نوجوان)

مصاحبه شونده:

مترجم:

(2 صفحه - از 40 تا 41)

کلید واژه های ماشینی : داستان، مایلکل مدپورگو، جوان، کتاب، بزرگسال، اسم، مدرسه، مایکل مدپورگو، نویسنده انگلیسی کودک و نوجوان، اسم مجموعه داستان‌های کوتاه‌تان

خلاصه ماشینی:

"آیا این درست است؟ روابط بزرگسال و کودک و نیز کودک و بزرگسال،همیشه بخشی از زندگی من بوده است. آیا روش نوشتن‌تان درباره حیوانات و طبیعت‌ را مرهون دوستی‌تان با تد هیوز هستید؟این را به‌ این علت می‌پرسم که شما اصلا مثل هیوز احساساتی نیستید(او گاهی این‌طور است)و به‌ هیچ وجه یک فرد احساساتی به حساب نمی‌آیید. هم‌چنین در کتاب Kensuke''s Kingdom ، بدون شک یادگیری پسر و مرد ژاپنی از یکدیگر، بسیار زیاد است. این حقیقت که شما نخستین‌ پیش‌نویس آثارتان را بدون پاراگراف‌بندی می‌نوشتید، برایم جالب توجه است. می‌خواهم بدانم آیا هنگام‌ نوشتن،اصلا حواس‌تان به پاراگرف‌بندی هست یا با گذاشتن نوعی نشانه و علامت،حدود پاراگراف‌ها را مشخص می‌کنید،و یا در پیش‌نویس‌های بعدی‌تان، به پاراگراف‌بندی توجه می‌کنید؟ وقتی ابتدا شروع می‌کنم به نوشتن داستان، حواسم بیشتر متوجه بیان آن است تا نوشتن آن؛ یعنی به راحتی اجازه می‌دهم که مطالب از ذهنم‌ بیرون بیایند. این موضوع چه تأثیری در شما داشته است؟آیا در شما،به عنوان یک نویسنده، اصلا تاثیری داشته است؟ راستش،خوش‌شانس بوده‌ام؛چه از حیث جوان‌ بودن و چه از حیث داشتن بچه‌های جوان در اطرافم، اولین فرزندم،سباستین،در بیست‌سالگی‌ام به دنیا آمد و اولین نوه‌ام،لی که دختر است،وقتی دنیا آمد که‌ چهل و سه سال داشتم. تصویر دیگری از شما را در آن کتاب،مربوط به‌ سال 1970 که هنوز معلم بودید،با کت چرمی و موهای بلند که تا روی گوش‌های‌تان آمده،نظرم را به خود جلب کرده است. پی‌نوشت: (1)-این کتاب را نشر چشمه با نام زنگبار و با ترجمه‌ پروین علی‌پور منتشر کرده است."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.