Skip to main content
فهرست مقالات

روایت آرزوهای گم شده

نویسنده:

(5 صفحه - از 45 تا 49)

کلید واژه های ماشینی : ادهم، الیاس، زن، داستان، قصه، پیرزن، روایت، مادر، درد، کنش

خلاصه ماشینی:

"پیرزن در خیالاتش‌ غرق است و کمک عابران را رد می‌کند: «چطور دلم آمد پسر مثل گلم را توی حیاط بیمارستان هل بدهم و به نگهبان‌ در بیمارستان هم نگویم که من کی هستم و الیاس من،فرزند کیست و برای چه‌ او را این‌جا آورده‌ام!یعنی من هم مادرم!مگر یک مادر دلش می‌آید بچهء مریضش‌ را رها کند و برگردد؟!» با این جمله که از فکر پیرزن می‌گذرد،سؤال‌های زیادی به ذهن خواننده‌ هجوم می‌آورد. میان-قصه‌ها ادهم با توجه به شغلش و بیشتر براساس قولی که به پیرزن داده،به جست و جوی الیاس می‌پردازد و این آغاز داستان است. »4 بعد پیرزن می‌گوید:«کجا بودی مادر؟نمی‌گویی مادرت دق می‌کند»5 و سپس جمعیت،بر این رابطه صحه می‌گذارد یکی از میان جمعیت:«این‌ بی‌انصافی است که آدم مادرش را به امان خدا رها کند. پسر بزرگ کنی و سر پیری ولت کند!برود به امید کی؟»14حرف‌های مادرانه پیرزن،جمعیت را خاطر جمع می‌کند که او پسرش را پیدا کرده است و به ادهم اطمینان می‌دهد که پیرزن،او را پسر خود می‌داند. این کنش،از زنی که خود و بچه‌هایش روزها و ساعت‌ها به یاد کسی هستند و آن شخص فراموش می‌کند حتی خبر سلامتی‌اش را به آن‌ها برساند،غریب و باورنکردنی است. به نظر می‌رسد نویسنده که خود گویا ادهم است،به گونه‌ای به این افراد دلبستگی و علاقه دارد و نمی‌تواند از آن‌ها فاصله بگیرد،اما قلب مهربان نویسنده،دلیل نـ می‌شود که او هر شخصیتی را وارد داستان کند. این قصه،برخلاف آن دو قصه دیگر،پرداخت مناسبی ندارد و جای خود را در داستان اصلی باز نمی‌کند؛جز این که بیان تخیلات درهم ادهم باشد که می‌خواهد بچه‌ها را در بیمارستان سرگرم کند."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.