Skip to main content
فهرست مقالات

می نوازم که مرا بنوازید

نویسنده:

(3 صفحه - از 55 تا 57)

خلاصه ماشینی:

"نقد و بررسی‌ می‌نوازم که مرا بنوازید مریم واعظی عنوان کتاب:قصه‌هایی از موسیقی گروه نویسندگان مترجم:صوفیا محمودی ناشر:نشر چشمه،کتاب ونوشه نوبت چاپ:اول-1375 شمارگان:3000 نسخه تعداد صفحات:102 صفحه بها:350 تومان جیرجیرک،در یک‌ روز بارانی و سرد پاییزی،به در خانه‌ مورچه خانم می‌رود که‌ تابستان،در جشن‌ عروسی پسرش تا صبح‌ ساز زده و آواز خوانده‌ است. جیرجیرک که شخصیتی حق طلب و عدالت خواه است،از گوشزد نگهبانان مبنی بر این که سبب مریضی دختر شاه،بیست حکیم‌ سرشان را به باد داده‌اند،نمی‌هراسد و در مقابل تحقیر و اهانت آن‌ها خود را نمی‌بازد و به رفتن پیش ملکه و گرفتن حقش پای می‌فشرد و تأکید می‌ورزد که حقش را می‌خواهد و بود و نبود این زندگی هم چندان به حالش فرقی‌ نمی‌کند که ناگهان،صدای خشمناک ملکه پیر به گوش می‌رسد: «چه خبر است؟چه کسی جنجال به راه انداخته است؟» نگهبان بر زمین زانو می‌زند و می‌گوید: «من نیستم. قلب جلاد به لرزه درمی‌آید،نگهبانان سر بر دیوار قصر می‌گذارند و می‌گیرند و شاهزاده خانم بیمار،چشم می‌گشاید و در پی‌ نیروی حیات بخش موسیقی جان نواز،به پشت پنجره می‌آید تا بداند کیست‌ که این‌گونه می‌نوازد: «ندیدم می‌گوید: نوازنده ولگردی است که مادرتان دستور اعدامش را داده‌اند. مورچه خانم که‌ در این افسانه،در تقابل با جیرجیرک قرار دارد،با آن‌که خود به نوعی از اقشار زحمتکش است،ولی چون دست در تولید ندارد و تنها گردآورنده است، از غنای درونی برخوردار نیست و زحمتکشان را به خوبی درک نمی‌کند. این در شرایطی رخ می‌دهد که آتش در آتشدان او ترق و ترق می‌کند و خانه‌اش را گرما می‌بخشد،ولی سقف خانه جیرجیرک چکه‌ می‌کند،پاهایش از سرما یخ زده و خودش سر تا پا خیس است."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.