Skip to main content
فهرست مقالات

شما هم در بچگی مجبور بودید عینک بزنید؟

نویسنده:

(3 صفحه - از 92 تا 94)

کلید واژه های ماشینی : عینک، داستان، داستان عینک، کودک، بودید عینک، مخاطب، ماه، قصه، خورشید، رنگ‌های، نویسنده داستان عینک، ستاره‌ها، جمله، خوب، کتاب، احتیاج، عینک زدن و عینک، تصویرگری داستان عینک، ماه عینکی نگاه، زدن عینک، آدم‌ها، فانوس دریایی، پنجره‌ها نگاه‌شان، احتیاجی به عینک، چشم‌های خورشید نشست، امری لطیف، خورشید عینک، ستاره‌ها عینک، موضوع، عینک ماه

خلاصه ماشینی: "که باید بگویم متأسفانه،این حنا هم چندان‌ رنگی ندارد؛چرا که صاحب کوچک عینک،آنقدر گریه می‌کند که در آخر،ما ذله می‌شویم و ترجیح‌ می‌دهیم عینک نزده،تلویزیون تماشا کند تا حد اقل بتوانیم به کارهای‌مان برسیم!یا برای‌ دقایقی عینک را به چشم می‌زند و پس از مدتی، کلافه می‌شود و دوباره بی‌عینک،به تلویزیون‌ دیدنش ادامه می‌دهد و ما هم که کلی کار داریم، مجبوریم خودمان را به نفهمیدن بزنیم! حالا او به‌ راحتی منظورمان را درک خواهد کرد:چون عینک‌ سرد شده بود،وقتی روی چشم‌های خورشید نشست،بخار کرد!اما وقتی ابر،عینک را می‌زند و شروع می‌کند به باریدن،چون آب جلو شیشه‌های‌ عینک را می‌گیرد،درست نمی‌تواند جاهای خشک را تشخیص بدهد و روی آن‌ها ببارد. اتفاقاتی که در داستان می‌افتد،حکایت از این‌ نکته دارد که اگر کسی احتیاجی به عینک ندارد، نباید از آن استفاده کند که البته،این نتیجه،به‌ صورتی غیرمستقیم و بدون هیچ تأکید زائدی‌ توسط کودک درک می‌شود."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.