Skip to main content
فهرست مقالات

ای کاش هرگز این داستان را شروع نکرده بودم

نویسنده:

(3 صفحه - از 85 تا 87)

کلید واژه های ماشینی : داستان، شخصیت، قلب، فیلیپ پولمان، فلوریان، منطق، مجسمه، فریتز نویسنده، ساعت‌ساز، ماجرا

خلاصه ماشینی:

"(که البته این هم یک‌ جور منطق از نوع منطق داستانی است!) اما داستانی که در داستان نهفته شده: شاهزاده اوتو که هر بار در انتظاری طولانی،شاهد مرگ فرزند به هنگام تولد است،دست به دامان‌ دکتر کالمنیوس می‌شود تا او بچه‌ای برایش‌ بسازد،بچه‌ای که هم قلب دارد هم حس و هم‌ روح لطیف انسانی. این منطق در جای جای داستان رعایت‌ می‌شود،اما قضیه‌ای که در این میان ممکن‌ است مورد سؤال قرار بگیرد،آن است که چرا نویسنده برخی شخصیت‌ها را بی‌هیچ منطقی‌ قربانی و از صحنه ماجرا دور می‌کند؟ یکی از پاسخ‌هایی که می‌توان داد،این است‌ که شاید نویسنده نیز چون شخصیت نویسنده در داستان(فریتز)داستای را آغاز کرده که خود پایان آن را نمی‌داند. در بخش دوم،نویسنده از زبان خودش ماجرا را روایت می‌کند و این نکته به‌ خوبی در داستان جا می‌افتد و مخاطب بی‌هیچ‌ پرسشی آن را می‌پذیرد،چرا که فریتز نویسنده، در میانه‌های داستان،با فیلیپ پولمان نویسنده، یگانه شده است و هر بار که به این بخش‌ داستان نگاه می‌کنیم،تشخیص آن که چه کسی‌ بعضی از داستان‌ها مثل ساعت کوکی‌ هستند،همین که کوک می‌شوند، هیچ چیز نمی‌تواند جلوشان را بگیرد و راهشان را عوض کند. من از این که می‌توانستم‌ با خواندن آن داستان‌ها خودم و دوستانم را اما داستانی که در داستان نهفته شده: شاهزاده اوتو که هر بار در انتظاری طولانی،شاهد مرگ فرزند به‌ هنگام تولد است،دست به دامان دکتر کالمنیوس می‌شود تا او بچه‌ای برایش بسازد،بچه‌ای که‌ هم قلب دارد هم حس و هم‌ روح لطیف انسانی در این میان،منطقی وجود دارد به نام‌ منطق شهودی که نویسنده را در هر موقعیت بحرانی، به راه نجات سوق می‌دهد."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.