Skip to main content
فهرست مقالات

از بچه های اعماق

نویسنده:

(3 صفحه - از 109 تا 111)

کلید واژه های ماشینی : میرکو، داستان، دزد لعنتی، الیزا، آرماندو، کتاب، زندگی، دختر خانواده دوریا با میرکو، آرماندو مهم‌ترین شخصیت داستانی، راوی

خلاصه ماشینی:

"دزد لعنتی ورند ریت خواننده نیز در پایان کتاب،با این شناخت ناگهانی‌ از راوی داستان،غافل‌گیر می‌شود؛یعنی تنها حدسی که نمی‌توانسته بزند،این بود که راوی‌ دقیقا همان مردی باشد که میرکو را گیرانداخته‌ بود. از آغاز که چشم‌ گشوده به این دنیا،پس از ربوده شدن یا فروخته‌ شدن،برای این کار تعلیم یافته است؛بی‌هیچ‌ «دزد لعنتی»شاید یک اثر عالی‌ و بی‌نظیر نباشد،اما داستانی است که‌ زندگی یک بچه خیابانی را از«مفقودالاثر»بودن بیرون می‌آورد و به آن چیستی و کیستی می‌بخشد. اما هم‌چنان احساس‌ تنهایی و بیگانگی و غربت گریبانش را رها نمی‌کند و احساس می‌کند که در این خانواده یک‌ وصله ناجور و یک حرف اضافه است: «با خودش فکر کرد اگرچه هنوز هم‌ نمی‌دانم کیستم،اما یک چیز رامطمئنم،من به‌ هیچ‌وجه عضو خانواده دوریا نیستم. جاده و سرنوشت زندگی او باز است؛در برابر خودش و خواننده‌اش،اما پایان خوشی برای‌ کتاب و خواننده‌اش متصور نیست تا با خیال راحت‌ کتاب راببندد و احساس کند که دست‌کم یکی از بچه‌های اعماق،از بچه‌های خیابان،از منجلاب‌ نجات پیدا کرده است. تنها کاری که می‌کند، در اختیار گذاشتن امکان تجربه‌های متنوع و شکل‌های دیگری از زندگی برای میرکو است. میرکو نمی‌داند کیست و از کجا آمده و انبوهی‌ ماجرای تبهکارانه در پشت سر دارد،اما الیزا می‌داند که کیست،مادرش کیست و پدرش و در کجا به‌ نویسنده توانسته است این مسئولیت‌ (مسئولیت موعظه اخلاقی)را از دوش داستان بردارد تا داستان بتواند حرکت و چرخش آزادانه‌تری‌ داشته باشد."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.