Skip to main content
فهرست مقالات

نقد و بررسی: اندر مضرات عقل

نویسنده:

(3 صفحه - از 18 تا 20)

خلاصه ماشینی:

"دخترک داستان در ابتدا به برف می‌گوید: «اگر ستاره‌هایم را به تو بدهم تو به من چی می‌دهی؟» خانم جوان به آدم برفی می‌گوید:«تا سیب سفید را پیدا نکنی،از سیب سرخ و گلسرخ خبری نیست»شاعر می‌گوید: «حالا که این طور است باید یک دسته گل سرخ برایم‌ بیاوری تا شعرم را با عطر آن بسازم» باغبان می‌گوید:«حالا که من به تو گل یخ دادم تو هم‌ برای من از شعر گل یخ بیاور» اما از آن‌جا که نویسنده اصالت را به احساس و عاطفه‌ می‌دهد،در پایان فصل چهار،تنها چیزی که با آدم برفی‌ معامله نمی‌کند نه از جنس آدمیان خردورز،بلکه از جنس‌ احساس و عاطفه یعنی بهار است که نمادی از بخشش و بی‌دریغی طبیعت است. سراسر اثر مشحون است از تقابل عقل و احساس که در دیالوگ‌هایی که بین شاعر و آدم برفی صورت می‌گیرد به در داستان،عقل به زیر سوال می‌رود و اصالت به عاطفه داده می‌شود چرا که با عقل هیچ کینه و دشمنی و جنگی به صلح‌ بدل نمی‌شود و تنها عشق و عاطفه‌ پیام‌آوران صلح‌اند. آدم برفی در قبال خانم جوان که به‌ او می‌گوید:افسوس که عقل ندارد؟!پاسخ می‌دهد«اما در عوض باغی دارم پر از سیب و گل سفید»یعنی بدون اینکه‌ خود بداند در قبال زیر سوال بردن بی‌عقلی‌اش واکنش نشان‌ می‌دهد گرچه باز به دنبال عقل می‌رود و ماجراهایی را از سر می‌گذراند که هر کدام از آنها به کسب آگاهی بیشتر او کمک‌ می‌کند اما در پایان که مکاشفه صورت می‌گیرد،نیازی به‌ دستیابی به عقل نمی‌بیند و همان عطر و بوی عاطفه او را کفایت می‌کند و خصیصه‌ای که دامان دخترک داستان را نیز در فصل پایانی می‌گیرد."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.