Skip to main content
فهرست مقالات

نقد و بررسی: آخرین باری که خندیدیم

نویسنده:

(3 صفحه - از 53 تا 55)

خلاصه ماشینی:

"اما چرا؟مگر غیرازاین است که پیشینیانمان‌ آدم‌هایی بشاش و خوش‌خلق بودند و شاد زیستن،جزء جدانشدنی زندگی آنها بود و مگر نه این‌که حتی پیامبر هم از شوخی کردن با یاران غافل نمی‌شد؟پس چرا حالا کمتر می‌توان چهره‌ای خندان دید؟فکر می‌کنم این را باید در کودکی‌های نکردهء خودمان‌ جست‌وجو کنیم. با این‌که افسانه‌ها هرکدام به گوشه‌ای از دنیا تعلق دارد و داستان‌ها از نوسندگان مختلف انتخاب شده،طنز جاری در قصه‌ها آنها را به هم می‌پیوندد و مجموعه‌ای یک‌دست تشکیل می‌دهد که این موضوع،نشانگر هوشمندی گردآورنده‌ است. اگرچه عنوان تحریک‌کننده‌ و مناسبی است و مخاطب را جذب می‌کند،نشانه‌ای که ثابت کند نویسنده،داستانی‌ دربارهء اولین نادان نوشته پیدا نمی‌شود و شخصیت نادان داستان می‌تواند هر نادانی‌ باشد. اما نوع داستان و این‌که مخاطب می‌داند شیشه حاوی سم نیست، می‌تواند توجیه‌کننده این امر باشد. برای مثال،قد دیدی،به بوته‌ای گل و بدنش به نخی باریک،موهایش به بند کفش و پاهایش به پاروهای قایق تشبیه می‌شود!در مورد غول،چنین تشبیهی آمده،«احتمالا جوان و خوش‌قیافه بود؛چون به سختی می‌توانستی او را در یک نگاه مجسم کنی!او آنقدر بزرگ بود که تا وقتی به بینی‌اش می‌رسیدی،شکل و حالت ابروهایش را با این‌که افسانه‌ها هرکدام به گوشه‌ای از دنیا تعلق دارد و داستان‌ها از نویسندگان مختلف‌ انتخاب شده، طنز جاری در قصه‌ها آنها را به هم می‌پیوندد و مجموعه‌ای یک‌دست تشکیل می‌دهد که این موضوع، نشانگر هوشمندی گردآورنده است. تصویرسازی‌های زیبایی که‌ شخصیت‌های داستان‌ها را در ذهن خواننده ماندگار می‌کند و بعضی مواقع،از آن هم‌ فراتر رفته،به نمادی برای داستان تبدیل می‌شود."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.