Skip to main content
فهرست مقالات

دلهره جزئی از من است

نویسنده:

مصاحبه شونده:

(4 صفحه - از 24 تا 27)

خلاصه ماشینی:

"مخاطب اصلی ممکن است هر دو را در نیاب یا برای دریافت درست،نیازمند راهنمایی منتقد باشد،اما منتقد یا نویسنده‌ای که گاهی هوس نقد نوشتن می‌کند،حتما باید دریابد و این‌ «باید»،از آن جا سرچشمه می‌گیرد که‌ اگر وجود نداشته باشد،اصل مسئله‌ زیر سؤال می‌رود؛یعنی صورت آن‌ پاک می‌شود،اگر منتقد به تفسیر و تأویل چیزی بنشیند که اصلا خودش‌ نتوانسته آن را درک بکند،نقد تا حدودی مضحک می‌شود. یعنی نویسنده داستانی خلق‌ می‌کند و فقط در بازتاب آن است که‌ می‌تواند خودش را محک بزند و اگر این بازتاب مناسب نباشد،ممکن است‌ نویسنده در روش خود تجدید نظر کند مثلا با خود بگوید،فلان مسئله‌ را باید بیشتر توضیح می‌دادم تا به‌ چشم بیاید،در حالی که اشکال در کار او نیست،و در بی دقتی منتقد است. نظر شما چیست؟ بر خلاف داستان کوتاه که برای‌ سطر به سطرش باید توجیه محکمی‌ وجود داشته باشد،در داستان بلند، دست نویسنده باز است تا کمی‌ جولان بدهد و این ور و آن ور برود،اما من حتی از این امکان هم فکر نمی‌کنم در حد اختیار،استفاده کرده‌ باشم. از صحنه‌های دیگر،می‌توان به‌ صحنه بعد از مرگ پدر اشاره کرد؛ یعنی به آن وقتی که خانه غرق‌ تاریکی است و خاله نرگس می‌آید چراغ را روشن می‌کند و دو خواهر اگر درست یادم مانده باشد یا شاید هم‌ مادر و صدف مشغول باز کردن کلاف‌ است؛یعنی کاری که در همه‌ خانه‌های روستایی که کار مردم بافتن‌ فرش است،رواج دارد."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.