Skip to main content
فهرست مقالات

نقد و بررسی: داستانهایی که با انسان حرف می زنند

نویسنده:

(4 صفحه - از 57 تا 60)

کلید واژه های ماشینی : داستان، قصه، داستان‌های تلفنی، ذهنی، جانی روداری، کودکی، تخیلی، عصا، معنا، خواننده

خلاصه ماشینی: "نویسنده اصرار دارد که ذهن خواننده را به ماهیت تصادفی حادثه‌ ارجاع دهد و برای این کار،عنوان«شکارچی بداقبال» را روی داستان می‌گذارد تا ما را مجالب کند که‌ خودش هیچ دخالتی در حوادث عجیب(از جمله این‌ که تفنگ از شلیک به حیوانات امتناع می‌کند)این‌ داستان ندارد و روی دادن چنین حوادثی،ناشی از بداقبالی«شخصیت»است. این‌ داستان در اصل،رویکردی روان‌شناختی دارد و می‌خواهد با عینی کردن،حرفش را بزند،ما هم از خود می‌پرسیم:آیا کودکی که دچار فراموشی‌ لحظه‌ای می‌شود،قسمتی از خود را از دست‌ نمی‌دهد؟و آیا دیگران که شاهد این فراموشی هستند،احساس نمی‌کنند که او به‌ شکلی پاره‌پاره از دست می‌رود؟ داستان«بیریف،بروف،براف»،شاید غیر واقعی‌ترین و بی‌معناترین داستان‌ این مجموعه به نظر بیاید،اما یکی از «معنادارترین»و حتی زیباترین‌ داستان‌های کتاب است. این داستانک،یکی‌ از زیباترین«داستانک»های این مجموعه است و با آرزو و امکان خریدن یک«آدامس»که یکی از شیرین‌ترین حادثه‌های زندگی یک دختر بچه و این‌ جا«نماد»ی از محبت واقعی بابابزرگ است،پایان‌ می‌پذیرد: «اتوبوس شماره هفتاد و پنج را سوار می‌شی، میدان مرکزی شهر پیاده می‌شی،می‌پیچی دست‌ راست،برمی‌خوری به سه تا پله و یک پول خرد که‌ روی زمین افتاده. روداری برای رسیدن به چنین هدفی،به‌ اشخاص و موجودات عجیب و غریب و یا به سحر و جادو روی نمی‌آورد،بلکه آدم‌های معمولی و حتی‌ چیزهای پیش پا افتاده را که ممکن است هرگز به آن‌ها اهمیت داده نشود،به گونه‌ای تخیلی و خنده‌دار و در رابطه‌ای عجیب و ذهن‌پسند،وئارد داستان‌هایش می‌کند و با تکرار این‌ شیوه،به حدی بر موضوع‌ها و آدم‌ها و حوادث اصرار می‌ورزد که ما به‌ خود می‌گوییم،شاید دنیای روزی‌ روزگاری این‌طور بوده و در آینده‌ چنین بشود."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.