Skip to main content
فهرست مقالات

تجربه هایی بر تخته سیاه/ گزارش بیست و پنجمین نشست نقد مخاطبان

مصاحبه شونده:

گزارشگر:

(7 صفحه - از 81 تا 87)

خلاصه ماشینی:

"اولین‌ سوالم این است که چرا اول و آخر کتاب را با تخته‌ سیاه شروع و تمام کردید؟دیگر این‌که گفته‌اید«به‌ جنگ دشمن عقیده‌ام می‌روم»اگر راجع به این‌ عقیده بیشتر صحبت می‌کردید،خیلی بهتر بود. یعنی این‌که از صبح تا نیمه شب باید منتظر خطر باشیم و وحشتی‌هایی را که آن موقع به دلیل جنگ به وجود می‌آمد،با تمام‌ وجود حس می‌کردم در کنار این همه هیاهو و احساس وحشتی که وجود داشت،زیبایی‌هایی هم‌ وجود داشت که اگر این‌ها را بتوانیم به خوبی به‌ تصویر بکشیم(حالا ممکن است تصویرهایی که‌ ارائه می‌دهیم،متنی و نوشتاری یا در قالب هنرهای‌ دیگر باشد)،مسلما کار بزرگی کرده‌ایم. ما بابایی: یک نخ نامریی شعر را به هم وصل می‌کند و تا به حال بچه‌ها نمونه‌ای ندیده‌اند که شعرهای یک کتاب در عین حال که جداگانه هستند، یک جوری به همدیگر مرتبط هم باشند مهدا قاسمی: چرا اول و آخر کتاب را با تخته سیاه شروع و تمام کردید؟دیگر این‌که گفته‌اید «به جنگ دشمن عقیده‌ام می‌روم»اگر راجع به این عقیده‌ بیشتر صحبت می‌کردید،خیلی بهتر بود نمی‌توانیم به یک نویسنده یا شاعر یک زاویه نگاه یا اعتقادی را تحمیل کنیم. الوندی:در مورد پرسش اول‌تان باید بگویم‌ معلم برای این‌که آن حس و حال و هوا را به بچه‌ توضیح بدهد،مجبور است از یک سری عناصر ملموس استفاده بکند تا توجیهی باشد برای ترک‌ کلاس،خیلی از بچه‌ها ممکن است ناراحت شوند و با آن ذهنیت کودکانه‌ای که دارند،بگویند این معلم‌ چرا ما را وسط سال ترک کرد و رفت جبهه؟معلم‌ توجیهی در ذهن خودش دارد و این توجیه را تبدیل‌ می‌کند به این واژه‌ها من همان کاری را انجام الوندی: ما معتقد نیستیم که جنگ کرده‌ایم."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.