Skip to main content
فهرست مقالات

یادداشت: اگر می دانستم ...

نویسنده:

(1 صفحه - از 11 تا 11)

خلاصه ماشینی:

"روی در شیشه‌ای کتابفروشی،جمله‌ای نوشته شده بود که کلمه‌ای از آن به‌ چشمم آشنا آمد. انگار می‌خواست این سالگرد را جاودانه‌ کند تا وقتی بار دیگر سالگرد آندرسن برپا شد-شاید سیصدومین سالگردش-این عکس‌ها یادگار زمان سپری شده باشند. در تمام ساعات و روزهایی که با این اتفاق کلنجار می‌رفتم،حسرت یک لحظه،امانم را بریده بود؛ حسرت آن لحظهء بیست و پنجم دی را که اگر می‌دانستم آن دیدار،آخرین دیدارم با یک دوست است. همیشه انگار این‌طور است که وقتی کسی از دست می‌رود،یادش می‌افتیم که از دست رفته است. حالا دیگر او به جایی در دوردست‌ها رفته است؛جایی‌که نمی‌دانیم کجاست:«اگر بازگشتم/هدیه‌ای،گل‌ سرخی،خاطره‌ای/چیزی برایت خواهم آورد/اگر بازنگشتم/خداحافظ!»1 باورش سخت است که او دیگر نیست یک دوست همین جا بود و حالا دیگر نیست؛وقتی فاجعه سر می‌رسد،چقدر ما تنها هستیم. مرثیه نوشتن برای دوست آسان نیست و حالا من مانده‌ام و یک حسرت که‌ای کاش آن لحظه را دریافته بودم؛ای کاش‌ خوب نگاه کرده و خوب گوش داده بودم."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.