Skip to main content
فهرست مقالات

آنجا که عشق رو می آورد...

نویسنده:

(3 صفحه - از 57 تا 59)

خلاصه ماشینی:

"چون خواست بمیهن خود برگردد فرانزیسکا نامه‌ای باو نوشت و خواهش کرد که در راه سری به هلگولاند بزند تا در آنجا یکدیگر را ملاقات کنند، ولی هگل بمناسبتی دعوتش را نپذیرفت و بمحض اینکه به«ینا»وارد شد باو نوشت... فرانزیسکا نامه‌ای سربسته باو داد که برنش بدهد آنرا هم قبول نکرد و باو نوشت که حاضر است سفری به التنها وزن کند و آنجا راه حلی برای این معما در حضور پدر و مادرش بیابد ولی فرانزیسکا جواب داد که فعلا آمدن او صورت خوشی نخواهد داشت. در این هنگام حدیث عشق هگل با فرانزیسکا تقریبا بر سر زبانها افتاده بود و حتی شاگردان استاد از روابط او با آن دختر اطلاع داشتند. هگل خواست بوسیله‌ای خویشتن ا از این مخمصه و جار و جنجالی که راه انداخته بود رها سازد، سفری بدریای مدیترانه کرد و در آنجا مشغول بحث و مطالعه گردید ولی پس از دو ماه هوای فرانزیسکا دوباره بسرش زد، به ینا برگشت، باز از حرف مردم نتوانست آنجا بماند و سفری طولانی به جنوب آسیا و جاوه کرد."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.