Skip to main content
فهرست مقالات

نابرادری

مترجم:

(11 صفحه - از 67 تا 77)

کلید واژه های ماشینی : مادرم، گرگوری، خاله‌ام، طفل، خواهرش، برادرم گرگوری، خیال، مرگ، برادرم گرگوری سگی، لسی سگ گرگوری، مرگ مادر، برادرم گرگوری نزدیک مادر، ع و لسی سگ برادرم، مرگ مادرم خاله‌ام، پدر گرگوری، ملاقات مادر و خاله‌ام، کار، در گرگوری، می‌دیدند گرگوری، برادرم بهوش سگش، گمان می‌کنم مادرم، خوابی برادر مرگ، روز یک‌شنبه خاله‌ام، گرگوری بمیل پدرم، گرگوری حرف، پدرم خاله‌ام، کارهای خانه و نگه‌داری بچه‌ات، احوال گرگوری، بیا بچه، احوال

خلاصه ماشینی: "چنان‌که گفتم خاله‌ام اغلب اوقات خیال میکرد که مادرم شوهر اولش را بزودی فراموش کرده است، چون میبیند خواهرش این‌طور حاضر به عروسی با شخص دیگری شده است با خود میگوید که بلی چه دلیلی از این بهتر، ظنی که داشتم صحیح بوده است. مادر برای رفتار طفلش عذری آورد، و پدرم گفت خود این زحمت و عذابی است که انسان مجبور باشد بچه کسی دیگر را بار بیاورد چه رسد باینکه زنش همیشه از آن بچه پشتیبانی کند و عوض اینکه با شوهرش موافق باشد ضد حرف او حرف بزند. معلمم میگفت که برای فراگرفتن هر چیزی استعداد دارم، ولی پدرم که چندان تحصیل نکرده بود، لزومی نمیدید که من زیاد درس خوان بشوم، و این بود که گاه بگاه نمیگذاشت بمدرسه بروم و مرا همراه خودش دور مزرعه میبرد. *** وقتی که من تقریبا شانزده ساله بودم و گرگوری نوزده ساله، یک روز زمستان پدرم برای کاری مرا بجائی فرستاد که از طریق شاهراه هفت میل تا منزل ما فاصله داشت ولی از راه دشت باتلاقی مسافت بیش از چهار میلی نبود. سه ساعت بعد که از من اثری ظاهر نشده بود و همه سراسیمه و وحشت‌زده این طرف و آنطرف میدویدند و نمیدانستند کدام سمت بجستجوی من بروند، لسی سگ برادرم بمنزل رسیده بود، و دیده بودند که دستمال من بدور گردن آن حیوان است-در ظرف آن مدت کسی ابدا بفکر برادر بیچاره‌ام نبود که کجاست و چه میکند."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.