Skip to main content
فهرست مقالات

بی خبر رفتی....

شاعر:

(1 صفحه - از 138 تا 138)

خلاصه ماشینی:

"بی‌خبر رفتی بی‌خبر رفتی و بد کردی تو دشمنی با من و خود کردی تو عصر رفتی که بشب آئی باز آه از وعده‌ات ای مایهء ناز! بامیدی که ز در باز آئی‌ دل نهادم بغم تنهائی‌ خانه تاریک و غم‌انگیز و خموش‌ همه اندیشه و اندوه و خروش‌ در تب از آتش دل پیکر من‌ داغ‌تر از تن من بستر من‌ شمع تا صبحدم افروخته ماند حلقهء چشمم بدر دوخته ماند!"

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.