Skip to main content
فهرست مقالات

قورباغه ورجه

نویسنده:

مترجم:

(8 صفحه - از 143 تا 150)

خلاصه ماشینی:

"قورباغه ورجه سعی کرد که برحسب معمول در جواب این حرفهای پادشاه شوخی‌ای‌ بکند اما تاب و توانش را نداشت،برای اینکه از قضا آنروز روز تولدش بود و ذکریکه‌ پادشاه از دوستهای غاریش کرده بود دلش را بدرد آورد و اشک در چشمهایش حلقه زد- وقتی که جام را با فروتنی و بیچارگی از دست پادشاه ظالم گرفت چندین قطرهء درشت‌ اشک از چشمانش در آن جام افتاد. این چهل‌چراغ‌ را چنان‌که معمول است بوسیلهء وزنه‌ای که طرف دیگر زنجیر بود بالا و پائین می‌کشیدند، اما برای اینکه منظرهء تالار کسری نداشته باشد وزنه را از میان گنبد شکل سقف بیرون‌ برده در پشت بام جا داده بودند. در این موقع دلقک که همه جا دنبالشان میرفت و ترغیبشان‌ میکرد که پیوسته جار و جنجال راه بیندازند،زنجیریکه آنها را بهم بسته بود بدست‌ گرفت،جائی از زنجیر را بدست گرفت که دو قطعهء آن در وسط حلقه عمود بر یکدیگر میشد و فورا به سرعت قلابی را که برای نگاهداشتن چهل‌چراغ رو به بالا کشیده شد و گوئی دستی غیبی آن را میکشاند باندازه‌ای بالا برده شد که دیگر قلاب در دسترس نبود. خود را از روی سر جماعت بدیوار رسانید و مشعلی را از دست مجسمه‌ای گرفته بهمان طریقی که آمده بود بوسط تالار برگشت و با چستی و چابکی‌ای که شباهت بکار بوزینه داشت بر کلهء پادشاه جست و مقداری از زنجیر بالا رفت و مشعل را پائین گرفته بود که دستهء ارانگوتانگها را تماشا کند و هنوز نعره‌ میکشید«الان معلوم میکنم که اینها کی هستند»."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.