Skip to main content
فهرست مقالات

در معبد مهر باز است

نویسنده:

(7 صفحه - از 376 تا 382)

کلید واژه های ماشینی : معبد مهر باز، ارمین، روجا، ارمین جوان، صدای ناقوس معبد مهر، صدای زنگ معبد مهر، آب، صدای ناقوس، سوار، ارمین جوان سوار

خلاصه ماشینی: "؟؟؟پرتو در معبد مهر باز است ارمین جوان سوار بر اسب ابلقش بود و از راه باریکی در دامنهء کوه بآهستگی میگذشت. سوارانی که صدای زنگها را شنیدند،خاموش شدند اما یکی از سواران بیاران خود گفت: در معبد مهر باز است،زود هی کنید که بجشن برسیم... دست‌هایش را تکان داد و با تکان دست‌ها توانست برخیزد این جمله در مغزش با صدای ناقوس آوا انداخته بود: در معبد مهر باز است..... ولی آیا تو میدانی؟ آری،من میدانم؛ ارمین شادمان دست دوشیزه را گرفت و روی قلبش گذاشت بعد آنرا بوسید و در حالیکه چهره‌اش‌ را پشت دست او مینهاد بزاری گفت: ترا با خود به معبد مهر خواهم برد.... همینکه باو نزدیک شد،بزانو نشست،کوزه‌ای را که بدست داشت به ارمین داد و گفت: -از این شراب بنوش و برخیز... چه خوب بود اگر شب هرگز پایان نمی‌یافت و راه هم هرگز به بن‌بستی نمی‌رسید تا او می‌توانست در این شادمانی‌ بی‌وصف برای همیشه غرق باشد؛اما شب تمام نشده به جائی رسیدند که ناگهان روجا ایستاد. سرچوب او مثل مشعل میسوخت و شعلهء زیبائی از خود پخش میکرد و صدای زنگ هنوز هم می‌آمد و آن پیرمرد سفیدپوش،هنگامیکه بدرگاه‌ غار رسید،ایستاد و چیزی گفت که ارمین نفهمید. کسانیکه‌ پیش از آنها وارد معبد شده بودند،در دوطرف جا گرفته،آرام و خاموش ایستاده بودند، ارمین و روجا نیز جائی برای خود یافتند. ارمین جوان مثل این بود که خواب می‌بیند و میل نمیکرد از معبد خارج شود. دست روجا و ارمین را گرفت و در هم‌ گذاشت و پس از آنکه چیزی زمزمه کرد،رسا و بلند گفت: -در راه مهر و زیبائی،رنج و تن و جان ما فروزان باد!..."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.