Skip to main content
فهرست مقالات

ستارگان

مترجم:

نویسنده:

(5 صفحه - از 89 تا 93)

کلید واژه های ماشینی : کوه، چوپان، قاطر، آسمان، آتش، استفانت، زیبا، دخترک بیچاره، خاموش، نگاه

خلاصه ماشینی:

"در همان دقایق پراضطراب،از طرف جنوب طوفان سختی برخاست و دنبال آن‌ باران نسبة شدیدی روان شد آن‌وقت رشتهء امیدم بریده شد و یقین کردم بادهای شدید و تیرگی فضا مانع حرکت پسرک و قاطر میشود اما بعد از سه ساعت که هوا کمی صاف و باز شد و کوهسار از تابش نور خورشید برروی آبهائی که در فرورفتگی‌های کوچک و بزرگ‌ جمع شده بود روشنی و رخشندگی بدیعی گرفت در میان صدای ملایمی که از ریزش آب‌ از برگ درختان برمی‌خاست،نوای زنگ قاطر بگوشم رسید. اغراق نمی‌گویم،باور کنید،«استفانت»قشنگ‌ «استفانت»محبوب بخاطر من بکوهستان آمده بود نمی‌دانید وقتی قاطر ایستاد و آن جادوگر،در حالی که گونه‌ها و لبهای‌ نازک و گلرنگش از اثر هوای کوهستان و وزش طوفان کمی تیره شده بود،از بالای آن فرود آمد،چه انقلاب و هیجانی در دلم ایجاد شد. می‌خواستم این سخنان را که از هرگونه تظاهر و فریبکاری عاری بود،بدون‌ رودربایسی برایش بازگویم اما چنان آتش انقلاب و هیجانی در دلم پدید آمده بود که‌ توان گفتن را نداشتم. «استفانت»که تا این لحظه خاموش،و مستغرق ترس و اندوه بود با آهنگی لرزان پرسید: «این ستاره قشنگ چرا ناگهان خاموش شد؟»گفتم:«نه،استفانت،من جادوگر و فریبکار نیستم،اما چنانکه‌ می‌بینی همیشه در بالای کوه آشیان دارم و شب و روز ب آسمان و ستارگان می‌نگرم. دخترک که تا این لحظه آرام بود گفت:چوپان چه گفتی؟مگر ستارگان هم باهم عروسی‌ میکنند؟و هنگامی که افسانهء شیرین و شورانگیز عروسی ستارگان را بگوش او میخواندم احساس‌ کردم چیز عطرآگین و لطیفی برشانه‌ام سنگینی میکند."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.