Skip to main content
فهرست مقالات

راز صنعتگر

نویسنده:

مترجم:

(4 صفحه - از 496 تا 499)

خلاصه ماشینی:

"ولی دیدن حالت تفکر و جدی که در قیافهء او مشهود بود مری را از خندهء خود شرمگین کرد مثل اینکه به جد کودکی خندیده باشد اما اسپار کنبروک فقط گفت: «میتوان گفت بیشتر خنده‌ها زشت و کینه‌آمیز است. » در اینجا نفس اسپار کنبروک تنگی گرفت و توقف کرد و پس از لحظه‌ای پرسید: «آیا تو از کسانی هستی که کلمهء فرشته برایشان بی‌معنی است؟» در نظر مری فرشته فرشته بود و جواب داد: «نه،ولی میناید که در این روزگار دیگر فرشته‌ای نیست چنانکه معجزه‌ای‌ اتفاق نمیافتد. آری فرشته‌ای به نیکو دموس گفت:ابزار کار را بردار و پیکر رهانندهء خود عیسی را از چوب بساز» مری پرسید«آیا اینست داستانی که مشغول نوشتنش هستی؟» گفت«شعریست که مدتها پیش شروع کرده‌ام ولی نتوانسته‌ام بپایان برسانم. مری پرسید:ابزار کار سرپیچید؟ -«بلی مثل اینکه دستی نامرئی بر روی آن نهاده شده بود»و گفت وقتی در ایجاد اثری صنعتی ابزار صنعتگر از کار ابا کند چاره جز بخواب رفتن نیست."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.