Skip to main content
فهرست مقالات

هنوز

شاعر:

(1 صفحه - از 75 تا 75)

کلید واژه های ماشینی : وز، سلیمان، عکرمه، سله، خیر، حوائج، برحادثهء، بدیدن، امارت جزیره و ارمنستان، عبید زاکانی، جامه، بردستگیر جوانمرد، عکرمة الفیاض، کار خزیمه، تأسف امیر، فرصت سلام، کارش بجا، دل بهم پیر، دل در پی

خلاصه ماشینی: "و هیمنکه‌ داخل شد پیش ازانکه فرصت سلام بیابد از او پرسید:چه روی داده است؟او گفت: خیر است،یا امیر المؤمنین. گفت:پس چه ترا بآمدن واداشت؟گفت:بردستگیر جوانمرد افتاده دست یافتم،چون تأسف امیر المؤمنین را برنشناختن او و حسرتش را بدیدن او می‌دانستم خواستم که هرچه زودتر بدیدار او مسرور شود. خلیفه او را خیر مقدم گفت و بمجلس خود نزدیک کرد و گفت:ای عکرمه،خیری که در حق‌ خزیمه کردی بلای جانت شد. سپس گفت:حوائج خود را هرچه میخواهی و می‌پسندی‌ همه را بررقعه‌ای بنویس. عکرمه چنان کرد،و سلیمان فرمود همان ساعت همه‌ را برآورده کردند،و امر کرد باو ده هزار دینار نقد و دو سله‌1جامه هم بدهند،و لوای امارت جزیره و ارمنستان و آذربایجان را بدست خود برای او بست و باو گفت: کار خزیمه با تست،خواهی او را در شغل خود نگه‌دار و خواهی عزل کن. سپس هر دو از خدمت مرخص شدند و تا سلیمان بن عبد الملک زنده بود در امارت خود مستقر بودند."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.