Skip to main content
فهرست مقالات

یار گمشده

شاعر:

(2 صفحه - از 308 تا 309)

کلید واژه های ماشینی : یار گمشده، بار سفر وندرین راه سفر، سفر، رخش، شهر ری، دوستان محض خدا، لحظه‌ای بی‌خبر، یار و مددکارم، یار سفر، روشنی‌بخش شب

خلاصه ماشینی:

"دوستان!قصهء پر غصهء من‌ از ره لطف و کرم گوش کنید تا که زین قصهء محنت‌افزا غم ایام فراموش کنید *** داشتم مونسی از عهد صغر همه‌جا یار و مددکارم بود روزگارم ز رخش گرمی داشت‌ روشنی‌بخش شب تارم بود *** دوستی بود وفادار و،نبود لحظه‌ای بی‌خبر از احوالم‌ هرکجا می‌شدم اندر همه‌حال‌ بود او سایه صفت دنبالم *** هوس دیدن تهران کردم‌ بستم از شهر خودم بار سفر وندرین راه سفر غیر از او کس دیگر نبدم یار سفر *** مادرم گفت:عزیزم!پسرم! *** گفتم این را و رخش بوسیدم‌ گشت غلطان زد و چشمش گهری‌ دیدم اندر نگهش می‌نالید: وای کز دست بدادم پسری!... *** من و آن یا قدیمی،باهم‌ راه سنگین سفر طی کردیم خسته و مانده،غروب سوم‌ جای در دامنهء ری کردیم *** روزی آن مونس من،همسفرم، دور شد از من و در مردم شد لحظه‌ای غافل از او ماندم و او اندر انبوه خلایق گم شد! *** دوستان!مردم تهران!زوفا با من سوخته جان یار شوید!"

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.