Skip to main content
فهرست مقالات

بست

نویسنده:

مترجم:

(6 صفحه - از 184 تا 189)

کلید واژه های ماشینی : قالی، قالیچه، بکستر، فروش، قصه، صد تومان، زمین، کاغذ، دریا، مرد بلند قامت

خلاصه ماشینی:

"سید با حرارت دنبال حرفش را گرفت:حضرت اشرف جلال السلطنه در خانه‌اش‌ آن همه قالی اعلی دارد،با وجود که این قالیچه را دید اصرار کرد که من‌ آن را بفروشم و گفت صد تومان می‌خرم. ستارخان دلال رسمی شرکت قالیچه را از روی شانهء سید که در حال تسلیم شدن‌ بود بلند کرد و خطاب به بکستر گفت:مقصودش هشتاد است. بکستر به خیال‌بافی و اغراق‌گوئی داستان ایرانی خود معتاد بود،اما سالها دوستی با ستارخان او را متقاعد کرده بود که این یکی هرچه دعوی کند هر قدر هم‌ دور از عقل بنظر بیاید پذیرفتنی است. دو هفتهء بعد،وقتی که قالیچهء زمینه آبی‌ دریائی رنگ با بیست برادر ضعیفتر از خود در عدلی طناب پیچ شده سفر درازش را بسمت مغرب در پیش گرفت و بر پشت شتر بجانب دریا رفت،ستارخان بصاحب نزدیک‌ شد و گفت:همان‌طور که من خیال می‌کردم سید در امامزاده یحیی بست نشسته است."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.