Skip to main content
فهرست مقالات

در خواب

شاعر:

(8 صفحه - از 225 تا 232)

خلاصه ماشینی:

"اول خیلی ترسید و تصمیم کرد بپای او بیفتد و عذر گستاخی و بی‌پروائی خود را بخواهد؛ اما همینکه خوب روی کشاده و لبان متبسم پسر بچه را دید از خیال خود برگشت،جرأت پیدا کرد و بصدای بلند گفت:«آهای کشتا،1اینجا آمده‌ای چه کنی؟» پسر بچه در حالی که همچنان خنده بلب داشت گفت:«مگر تو خودت مرا برای محاکمه‌ دعوت نکردی؟مگر تو خودت نگفتی اگر دستم به«شیامزوندار»برسد چنان باو میآموزم‌ که برای همیشه دست از نیرنگبازیهایش بردارد؟مگر در این خیال نبودی که بمن شلاق بزنی؟ حالا آمده‌ام-زود شلاقت را بردار و هر قدر که میخواهی بمن کتک بزن. آیا میخواهی؟» «هاریموهون»که از فورتنی کودک دل و جرأت پیدا کرده بود جواب داد:«آیا تو واقعا از عهدهء این کار برمیآیی؟اقرار میکنم که زبان چرب و گرمی داردی اما باورم نمی‌شود کودکی مثل‌ تو بتواند چیزی یاد من بدهد!» (1)-کشتا Keshta نام دیگر«سری کریشنا»ست. مرد بینوا که خودش نیز از آنچه میدید متوحش و لرزان شده بود رو بکودک کرد و گفت: «کشتا،این دیگر چه وضعی است و چه معنی دارد؟من خیال میکردم که«تینکاری شیل»هیچ غمی ندارد و خوشبخت‌ترین مردم روی زمین است. با آهنگی که با خشم و سرزنش توام بود گفت:«کشتا»این‌ دیگر چه وضع است!چرا بابائی که ترا دوست دارد و صادقانه عبادتت میکند اینهمه آزار و ستم‌ میکنی؟مگر عقلت زایل شده؟بالای این تپهء پوشیده از جنگل و دور افتاده که کنام درندگان است‌ که باو آب و خوراک میدهد؟» کودک جواب داد:«من حال غذایش میدهم."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.