Skip to main content
فهرست مقالات

گوشه ای از قشونکشی نادر شاه به آذربایجان

نویسنده:

(2 صفحه - از 32 تا 33)

خلاصه ماشینی:

"با اوقات تلخی زیاد و ناراحتی بسیار بپا خاستم رفتم پایین در را باز کردم دیدم یک نفر سوار مسلح است با تندی و تلخی زیاد بر من پرخاش کرد و گفت چرا در راباز می‌کنید این کاروانسرا را برای استراحت مسافرین ساخته‌اند. جلو اسب خود را به‌ من داد گفت جای این اسب را راحت کن قدری جو به او بده و اگر خوردنی از نان و پنیر و تخم‌مرغ و غیره داری بیار من هم کمی بخورم. ما حضر را بردم در اطاق بالا دیدم مسافر خوابیده است برگشته قدری تأمل کردم دوباره رفتم با اینکه آهسته‌ حرکت میکردم بصدای پای من بیدار شد فوری گفت به اسب نگاه کردی اگر جوش را تمام کرده‌ باز مقداری جو بده بخورد. گفتم بلی کمی پیش از این نادرنامی آمد و در اینجا استراحت کرد و رفت به طرف تبریز به من گفت بشما بگویم که در اینجا منزل نکنید فوری‌ عقب او به تبریز حرکت نمائید."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.