Skip to main content
فهرست مقالات

عطار (در مثنوی های گزیده او - و - گزیده مثنوی های او)

نویسنده:

(9 صفحه - از 629 تا 637)

خلاصه ماشینی:

"2و با اینهمه قساوت چندان نرم‌دل است که موسی‌ را بجرم بی‌اعتنائی بقارون مورد عتاب و خطاب قرار میدهد3و مفسد تبهکاری را که زاهدی بر جنازهء ق چو دید از حضرت چون ما عزیری‌ ز غیر ما چرا میخواست چیزی؟ چو پای غیر آمد در میانه‌ ربودیم از میانش جاودانه‌ بعز عز ما گر قدر موئی‌ ز ما بویش رسد از هیچ سوئی ص 125 الهی نامه (1)- یکی ترسا میان بسته بزنار بپیش با یزید آمد ز بازار مسلمان گشت و کرد از شک کناره‌ پس آنگه کرد آن زنار پاره‌ چو ببرید آن مسلمان گشته زنار بسی بگریست شیخ آنجا یکه زار یکی گفتش که شیخا چون فتادی‌ بگریه،زانکه هست این‌جای شادی‌ چنین گفت او که بر من گریه افتاد که چون باشد روا کز بعد هفتاد گشاید بند زنار از میانش‌ به یک دم سود گرداند زیانش‌ گر این زنار بندد بر میانم‌ چه سازم؟چون کنم؟گریان از آنم‌ گر آن زنار کاین دم کرد پاره‌ ببندد دیگری را چیست چاره؟ اگر زنار بگسستن خطا نیست‌ چرا زنار بر بستن روا نیست؟ ص 92 الهی نامه (2)- گفت عکاشه که روز رستخیز چون ز هیبت خلق افتاد در گریز عاصیان و غافلان را از گناه‌ رویها گردد بیک ساعت سیاه‌ خلق بی‌سرمایه حیران مانده‌ای‌ هر یکی نوعی پریشان مانده‌ای‌ حق تعالی از زمین تا نه فلک‌ صد هزاران ساله طاعت از ملک‌ پاک بستاند همه زان قوم پاک‌ وافکند اندر سر این مشت خاک‌ از ملایک بانگ خیزد کای الاه‌ از چه بر ما میزند این خلق راه؟ حق تعالی گوید ای روحانیان‌ چون شما را نیست زان سود و زیان‌ خاکیان را کار میگردد تمام‌ نان برای گرسنه باید مدام منطق الطیر ص 106 (3)- حق تعالی گفت:قارون زارزار خواند یا موسی ترا هفتاد بار تو ندادی هیچ بار او را جواب‌ گر بزاری یک رهم کردی خطاب‌ شاخ شرک از جان او برکندمی‌ خلعت دین در برش افکندمی‌ کردی ای موسی بصد دردش هلاک‌ خاک راهش کردی و دادی بخاک او نماز نگزاشته است در بهشت عدن میپذیرد1و با این حال از فرستادن این پیغام درشت و بی‌موجب‌ برای ایوب پیغمبر که بدنش کرم زده است و محتاج دلداری است خودداری نمیفرماید: که گر باشد ترا هردم هلاکی‌ از آن حق را نباشد هیچ باکی «ص 94 الهی‌نامه» برای عطار هیچ‌چیز محال و ممتنع نیست؛شیخ نوری خود را به نیستان میزند و پاره‌پاره‌ میکند و از خون او بر هر نی بنی کلمهء«الله»نوشته میشود2در ذهن او«زمان»مفهوم واقعی خود را از دست‌ ق گر تو او را آفریده بودی ای‌ در عذابش آرمیده بودی ای‌ آنکه بر بیرحمتان رحمت کند اهل رحمت را ولی‌نعمت کند هست دریاهای فضلش بی‌دریغ‌ عذرخواه جرم ما اشک است و میغ!"

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.