Skip to main content
فهرست مقالات

فاطی

نویسنده:

(6 صفحه - از 187 تا 192)

کلید واژه های ماشینی : فاطی، راننده، ماشین، دختر، مشدی تقی، کامیون، دهقان، قهوه‌چی، قهوه‌خانه، معامله

خلاصه ماشینی:

"مشهدی تقی سقط فروش،مسافر کامیون،که شلوار رویش را کنده بود و آستین پیرهنش را برای وضو گرفتن بالا میزد پرسید: -چه معامله‌ای؟ قهوه‌چی که در دلالی این معامله مهارت داشت فرصت را مناسب دانست و درحالیکه استکانها را ردیف میکرد،گفت: -آخه قربونتون برم خودتون میدونین که از رعیت مزدی آدمی بدبخت‌تر تو عالم خدا پیدا نمیشه. قهوه‌چی پیش خود حساب میکرد اگر این معامله سر بگیرد دست کم ده پانزده ریال از دهقان برای دلالی میگیرد. قهوه‌چی به‌بازار گرمی خود ادامه میداد: -وانگهی پدره میخواد با این پول یه الاغ بخره و تو ده یا تو جاده کار کنه،الاغش هم حاضره. چون نرخ این جنس را نمیدانست میخواست از گفتهء راننده و قهوه‌چی مظنه‌ای‌ برای خود معین کند تا کرو کوردست بچنین معامله‌ای نزند. معامله به هفتاد تومان تمام شد باین شرط که مشدی تقی یک تومان به قهوه‌چی بابت دلالی و دو تومان به شوفور برای کرایهء راه فاطی تا شهر کاشمر بدهد. راننده میخواست تندی کند ولی جلو خود را گرفت و خواهی نخواهی جواب داد: -چرا از پیش این فکر را نکردی؟من فردا صبح باید جنس را در دکان صاحبش تحویل‌ بدم. مشدی تقی اولین دستور خود را باو داد: -دختر،مواظب باش چیزی از ماشین نیفته: ماشین پر از بار بود که فردا صبح باید به یکی از بازرکانان کاشمر تحویل داده شود. مشدی تقی دوباره به فاطی سفارش کرد که راه ناهموار است و دست‌انداز زیاد دارد. رانندهء سواری پیاده شده نزدیک‌ کامیون آمد و گفت: -داداش یه دختر دهاتی سوار کامیون شما بود؟ مشدی تقی ناگهان از جاجست."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.