Skip to main content
فهرست مقالات

بیابان گرد

مترجم:

نویسنده:

(8 صفحه - از 230 تا 237)

خلاصه ماشینی:

"سعد در پاسخ مردد ماند زیرا برابر خود دوشیزهء نورسی را با دیدگان گیرا دید که روی رملها نشسته و زنخدان را میان هر دو دست گرفته و چنان می‌نمود که هنوز بآواز وی گوش میدهد ولی زود بر احساسات خود تسلط یافته گفت: این نوید را نیز نمی‌پذیرم زیرا روحی ولگرد و دلی هرجائی دارم. کاروان باز براه افتاد و سعد خاموش و آرام در کنار شترزن نابینا روان بود و گاه گلی صحرائی‌ از سر راه می‌چید و باو میداد. هنگامی‌که از افسانه‌های عاشقانه و شکوه جلال دوران گذشته یاد میکرد نابینای زیبا در جایگاه بلند خویش بی‌حرکت گوش میداد ولی همینکه بخواندن اشعار شورانگیز عارفانه و نغمات‌ محزون میپرداخت او پردهء تخت روان را بیکسو میزد و با دیدگان بی‌فروغش سوی خواننده می‌نگریست‌ و سعد از دیدن این منظره چنان می‌پنداشت که دو ستارهء پاکتر و تابان‌تر از ستارگان پرتو آرامش‌ بخش خود را بر او می‌افشاند. یکروز که در کنار تخت روان زن نابینا ایستاده بود مردی وی را مورد طعن قرار داد و ناسزا گفتن گرفت اما او ارباب قدیمی خود را شناخت و در پاسخش ناچار سکوت اختیار کرد. یکی از روزها سعد سرگردان در بیابان میرفت از دور خیمه‌ای تنها دید که کنار قبهء مسینش‌ پرچمی قرمز در اهتزاز بود و گوئی برای گمشدگان بیابان پناهگاهی برپا ساخته بودند. سعد با کمال تعجب نام خود را روی سینهء او درست جائی که قلب قرار دارد بآب مشک نوشته‌ دید و پرسید -از کی این نام را بر سینه می‌نویسی؟ -درست بیاد ندارم ولی دیری است که در انتظار صاحبش بسر میبرم."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.