Skip to main content
فهرست مقالات

فرانوگرایی

نویسنده:

(4 صفحه - از 20 تا 23)

کلید واژه های ماشینی : فرانوگرایی ،نوگرایی ،اجتماعی ،گرایش ،اندیشه ،روشنفکران ،سیاسی ،تفکر ،فرانوگرایانه ،طرح ،اسمارت ،غرب ،جامعه ،طرح اندیشه فرانوگرایانه بازگو ،اندیشه فرانوگرایانه ،علوم انسانی ،دیدگاه ،گرایش فکری ،بحث فرانوگرایی ریشه در تفکرات ،سرمایه‌داری ،سیستم اجتماعی ،دیدگاه متفاوت با عصر نوگرایی ،مرحله ،بررسی عصر جدید جامعهء غرب ،نظام ،دانش ،فرهنگی ،عنوان اندیشه فرانوگرایی طرح ،سیاسی طرح اندیشه ،تفکرات علمای علوم انسانی

بحث فرانوگرایی ریشه در تفکرات علمای علوم‌ انسانی-اجتماعی دهه‌های گذشته داشته ولی به عنوان‌ یک گرایش فکری از دههء 1950 شروع شده و در دههء 1980 و 1990 توسعه اساسی یافته است.در بیشتر رشته‌ها و حوزه‌های علوم انسانی-اجتماعی به عنوان یک‌ گرایش اصلی طرح گردیده و آنها را تحت تاثیر قرار داده‌ است.از این روست که در جامعه‌شناسی گرایش جدیدی‌ تحت عنوان«جامعه‌شناسی فرانوگرایانه»مطرح و علاقمندان به این گرایش در جهت بسط و گسترش آن‌ برآمده‌اند. از آنچه به عنوان دیدگاهها و نظریات فرانوگرایانه به‌ دست می‌آید وجود گرایش‌های متفاوت بوده و بایستی‌ آن را در اولین نظر به عنوان یک تجربهء روشنفکری و سپس‌ یک جهان‌بینی و ایدئولوژی و به عبارتی منطق نظام‌ سرمایه‌داری دانست.و در نهایی‌ترین نگاه آن را به عنوان‌ یک سیستم اجتماعی احتمالی که داعیه حاکمیت جهانی‌ در عصر آتی را دارد تلقی کرد.در این گوناگونی‌ اندیشه‌ای است که لیوتارد فرانوگرایی را چون فکر و دانش،بوردیقا به عنوان سیستم اجتماعی،جیمسن‌ منطق آخرین مرحله سرمایه‌داری،کلراسمارت،و بامن‌ آن را مجموعه‌ای از عناصری چون تجربه،جهان‌بینی،و سیستم اجتماعی دانسته‌اند. به نظر می‌آید که دیدگاه کلنر،اسمارت و بامن به‌ واقعیت نزدیکتر باشد.زیرا بحث فرانوگرایی در حالی که‌ یک بحث روشنفکرانه است و موجب جذب و علاقمندی‌ اذهان خسته از ایدئولوژی و مرام‌های سیاسی تحمیلی‌ می‌شود،می‌تواند یک تجربهء دیگر انسانی روشنفکری بوده‌ و به عنوان ابزاری در تحلیل و بررسی عصر جدید جامعهء غرب مطرح گردد.این امر وقتی عینیت بیشتری می‌یابد که دین و باورهای انسانی و تفکر دینی جایی به خود اختصاص نداده و به عنوان عقب‌افتادگی تلقی گردیده‌ است. زمینه‌های اجتماعی و سیاسی طرح اندیشه‌ فرانوگرایانه بازگو کنندهء جهت‌گیری و ماهیت آن‌ می‌باشد.این گرایش فکری در دورهء بحرانهای گوناگون‌ فکری،اجتماعی،سیاسی،اقتصادی و اخلاقی‌ در نظام سرمایه‌داری‌ و شکست نظام سوسیالیستی رشد کرده و به طور طبیعی‌ متأثر از آن حوادث می‌باشد.به نظر می‌آید اندیشهء فرانوگرایی تلاشی در جهت پاسخ به این بحرانها در نظام‌ جاری سرمایه‌داری می‌باشد.اسمارت معتقد است که‌ انتقال از مرحلهء نوگرایی به شرایط جدید،عامل برجسته‌ شدن تعداد بسیاری از مشکلات بنیادی در جامعه گردیده‌ است. اندیشهء فرانوگرایانه دربردارنده اهداف متعددی است: 1-به لحاظ ماهوی ریشه در وجود بحرانهای نظام و تفکر سرمایه‌داری داشته و در جهت پاسخ‌گویی به آنها 3Lبرآمده است.2-در جهت طرح نظری و ایده‌آلی انسان، جامعه و آیندهء آن جهت گذر از مرحلهء موجود توأم با بحرانهاست.هر چند که این هدف با آنچه به عنوان اصول‌ موضوعه تفکر فرانوگرایی چون«مقابله با کلی گرایی و ایده‌آل سازی است.»مغایر می‌باشد ولی در عمل دچار ایده‌آل‌پردازی شده است.3-هدف سوم طرح یک تفکر جهانی جهت سهولت بیشتر در تهاجم فرهنگی غرب‌ می‌باشد.روشنفکران غربی و وابسته در جهان سوم‌ راههای اصلی انتقال این اندیشه با شعارهای فرانوگرایی‌ می‌باشند.این هدف در عین حال در جهت یکسانی‌ فرهنگی و حاکمیت بخشیدن به اندیشه غربی در سطح‌ جهانی است. اندیشه فرانوگرایی در بردارندهء نکاتی نیز می‌باشد:1-در جهت بیان یک گرایش فکری توأم با وحدت و گریز از گوناگونی است 2-ایجاد کننده ارتباط پیوسته بین گرایش‌های فکری و علمی گوناگون است. 3-در بردارنده یک دیدگاه انتقادی نسبت به وضعیت‌ علوم و معارف موجود می‌باشد.4-انسان در این دیدگاه‌ متفاوت با عصر نوگرایی بوده و در طلب آزادی‌های فردی‌ بیشتری می‌باشد.5-ارائه دهنده دیدگاه انتقادی نسبت‌ به تئوریهای کلان بوده و در عین حال نوعی نسبت‌گرایی‌ را مطرح ساخته است. 6-در جهت طرح مجدد اخلاقیات و مباحث ارزشی در سطوح جزئی می‌باشد.بدین جهت است که اسمارت‌ فرانوگرایی را راهی بسوی گریز از قوانین و اصول بنیادی‌ به ارزشها تلقی کرده است. با توجه به اهداف ارائه شده،گرایش‌های متعدد،و نتایج مثبت،این گرایش در بدو امر ابزاری فکری و سیاسی‌ در جهت اقتدار بیشتر غرب بر دیگر کشور و فرهنگ‌هاست.نظریه جیمسن بازگو کننده این حقیقت‌ بوده و ما را با حقیقت درونی این گرایش که می‌توان آن را یک چارچوب علمی و نظری در تهاجم همه جانبهء فرهنگ سرمایه‌داری قلمداد نمود.در این جهت‌گیری‌ فکری بعضی از روشنفکران تلقی‌های پست مدرنیتی را به‌ منزله نابودی همه اندیشه دینی و فلسفی دانسته و بر اثر طرح نکات منفی اندیشه‌های کلی و ایده‌آلی در جهت‌ تحمیل نسبت گرایی دینی و اخلاقی برآمده‌اند.آنها نسبت گرایی اخلاقی را رمز بقای سیستم آتی‌ سرمایه‌داری دانسته‌اند.

خلاصه ماشینی:

"این سؤالات عبارتند از: زمینه‌های فرانوگرایی کدامند؟چرا و چگونه اندیشه‌ فرانوگرایی مطرح شده است؟آیا فرانوگرایی یک امر واقعی است؟رابطه سنت،نوگرایی و فرانوگرایی چیست؟ چه رابطه‌ای بین فرانوگرایی‌ به عنوان اندیشه با نوع سیستم اجتماعی وجود دارد؟ رابطه فرانوگرایی با نوگرایی به عنوان اندیشه و سیستم اجتماعی چیست؟در عصر فرانوگرایی،علوم‌ انسانی اجتماعی چه وضعیتی خواهند داشت؟ اخلاق و معارف الهی چگونه خواهند بود؟تحولات‌ اجتماعی و انقلاب اجتماعی چه خواهند شد؟چه آینده‌ای‌ برای کلیت و عناصر دوره فراگیرایی قابل پیش بینی است؟ جهان سوم چه وضعیتی خواهد داشت؟اندیشه‌های‌ فلسفی و تاریخی چه خواهند شد؟رابطهء غرب و جهان‌ سرمایه‌داری با این اندیشه چیست؟آیا طرح اندیشه‌ فرانوگرایی یک فریب و نیرنگ فکری سیاسی جدید نیست؟حقوق ملل چگونه خواهد بود؟آیا دوره‌ فرانوگرایی همان یک قطبی نمودن جهان بسوی‌ حاکمیت بیشتر سرمایه‌داری نیست؟اگر این گونه باشد رسالت روشنفکران مستقل و هوشیار چیست؟ اینها مجموعه سؤالاتی است که ذهن هر ناظر آگاه و دلسوز به سرنوشت بشریت را به خود مشغول داشته و پاسخ مناسب بدانها می‌تواند راهگشای حرکتهای‌ اجتماعی و فکری آینده جامعه بشری باشد. زمانی که جهان‌بینی موجود-فرانوگرایی-در جهت‌ بیان تصویر روشنی از ابهامات موجود در سطوح متعدد فردی،اجتماعی،فرهنگی و سیاسی جامعه سرمایه‌داری‌ است،حرکت ایجاد شده به ضرورت تشکیل نظام و سیستم اجتماعی جدیدی را مطرح می‌کند و اندیشهء فرانوگرایانه توأم با عدم بیکاری،مصرف بیشتر،آزادی‌ بیشتر و جدایی سرمایه از کار می‌باشد."

صفحه:
از 20 تا 23