Skip to main content
فهرست مقالات

نیما یوشیج و دلش که می تپید

نویسنده:

(5 صفحه - از 47 تا 51)

کلید واژه های ماشینی : یوش، شعر، شاعر، ادب، مرد، هنر، آدم، لرز، کاغذ، زندگی

خلاصه ماشینی:

"هنرمند این کمبود را نشان می‌دهد و آدمی را به دست یافتن بر مرحلهء دیکر که به گمان او برتر و کامل‌تر است می‌خواد. اما پیش از آنکه چنین بشود،همین‌ اسلوب نیرویی خفته و فشرده را رهانده است که دیگر مهار کردن آن بسیار دشوار است. این همان وضع پدری است که پسرش را به همان‌ علت سرزنش می‌کند که روزی پدرش او را. تنها چیزی که می‌توان گفت اینست که زندگی زایشی است پی‌درپی که نیک و بد نمی‌پذیرد. یکی اینکه مرد پیش‌ خود بگوید که این آدم،عجب خود فروش است!یا اینکه«بیچاره!... زندگی او،ارزش او و اندیشه‌اش همه در این نوشته‌یی که خواهید خواند نهان است. در این مفارقت و تنهایی معلوم است کاغذ تو چقدر برای من غم‌انگیز بود. از طرف دیگر کسی که این کاغذ را باید بیاورد تازه دیروز که هفت مردادماه بود محمد حسن خان را به ایلیکا برد که به ولده برود. برای این کار چه‌ بسا که دست به کارهای ناشایسته می‌زنند بطوری که از زندگی خودشان هم بسکه در تلاش هستند کمتر بهره‌مند می‌شوند. فراموش نکن،شراگیم پسر عزیزم،در هرجور زندگی و در هرجور رشتهء کار که فکر کنی‌ عمده منفعت داشتن برای خود و دیگران است. اگر حواست هم جای دیگر کار بکند سربلندی‌ مال آنهایی است که بعد از رفتن خودشان از این خانهء عاریتی صاحبخانه را دست‌ خال نگذاشتند. اما برای تو هنوز زود است که در این خصوص‌ها فکر کنی. برای شکار رفتن باید چند روزی صبر کنم که صحرا خلوت شود و آنگهی من‌ تنها هستم و چندان احتیاجی ندارم."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.