Skip to main content
فهرست مقالات

هزوارش

نویسنده:

(2 صفحه - از 34 تا 35)

کلید واژه های ماشینی : آمیرزا، بیا پایین، مرد میانسال، آمیرزا جمعیت اتاق، طوری، مش قنبر، آدم، جمعیت، درستانتهای اتاق، حیدر وسط حرف آمیرزا

خلاصه ماشینی: "مرد نحیف بار دیگر گفت: -زود بیا پایین! » آمیرزا تسبیح کله قوچی‌اش را دوتا دوتا از نخ عنابیرد کرد،طوری که صدای بهم خوردن دانه‌های تسبیح،سکوت اتاق را در هم شکست،به شکم برآمده‌اش نظرکرد،لبخند معنی‌داری به لب آورد و زیرلب زمزمه کرد: -همیشه اینطوری است؟! حیدر وسط حرف آمیرزا دوید و غرید: --گفتم بیا پایین! و وقتی جمعیت داخل اتاقرا دید با لحن آمرانه‌ای پرسید: -مش قنبر چرا نمی‌بریدش دکتر؟ -ترا باید ببرند پیش دکتر!زود بیا پایین و الا... -اگر چند دقیقه دیگر همان بالا بنشینی،چند ترکشتیز و داغ پیکرت را متلاشی می‌کند. -این تازه در صورتی است که فقط چند ترکش ریز بهبدنت خورده باشد،اما اگر ترکش‌های بشقابی نصیبتشود که اصلا هیچی نمی‌فهمی!خیلی راحت جانمی‌دهی. مش قنبر،نعره حیدر را که شنید با التماس گفت:«آمیرزا اگر ممکن است ایندفعه تشریف بیاورید کنار دربنشینید،اینطور غائله ختم می‌شود» آمیرزا جمعیت اتاق را برانداز کرد. آمیرزا عرق پیشانی‌اش را پاک کرد وگفت: -اگر دست خودم بود حالت را جا می‌آوردم!"

صفحه:
از 34 تا 35