Skip to main content
فهرست مقالات

بهاری بود...

شاعر:

(1 صفحه - از 16 تا 16)

خلاصه ماشینی:

"بهاری بود... بهزادی بود و شوری بود و حالی، هوای عشق و امید وصالی. جهان از طینت پاکان نشانه، زمین از طلعت خوبان مثالی. سحرگاهان سبک از کوی جانان‌ عبیرآمیز می‌آمد شمالی... *** جوان بودم-همه آتش،همه سوز، سراپا التهاب و استعالی: گهی دلداهء جادوی چشمی، گهی آشفتهء هندوی خالی. متاع جان شیرین در گرو بود بنازی،غمزه‌ای،غنچی،دلالی. ز روی دوست بزمم بود روشن، فراهم سفره‌ای،رزق حلالی. *** کتاب زندگی ناگه ورق خورد، رها شد تیری و بشکست بالی. بهم دادند جای خود شب و روز برآمد ماهی و بگذشت سالی. جوانی رفت و شادی و خوشی رفت، مرا شد زندگی و زرو و بالی. مگر بوده است آن روز خجسته‌ طلائی‌خوابی و شیرین‌خیالی؟! *** کنون چیزی ز من باقی نمانده‌ و یبقی وجه ربک ذو الجلال. *** چه باید کرد یاران؟من برآنم‌ کنون تا فرصتی هست و مجالی، بباید ساخت از یاران یکدل‌ مهیا محفل بی‌قیل و قالی."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.