Skip to main content
فهرست مقالات

حاج میرزا حبیب الله مجتهد خراسانی

نویسنده:

(5 صفحه - از 137 تا 141)

خلاصه ماشینی:

"چند بیت از قصیده صبوری در جواب حبیب: این چه می‌بود از چه ساغر ریخت ساقی در گلویم‌ کز سر مستی گذشت از هر دو عالم های‌وهویم‌ نقش من از من ستردی عقل و هوشم جمله بردی‌ باز میگوئی چه خوردی آنچه کردی در سبویم‌ یک قدم رفتم بکویش آب بردارم زجویش‌ گل فراوان پای سست افتادم و برد آب جویم‌ گر نگویم سوز دم دل ور بگویم سوز دم لب‌ رازها دارم چه فرمایی نگویم یا نگویم‌ من زخود مایوس بودم در غم و افسوس بودم‌ داد امید عفو و رحمت مژده لاتیأ سویم‌ با رخی چون ماه روشن رفته اندر پرده تن‌ چهره پوشیده است در من آنکه من شیدای اویم‌ دیده گر بیند حبیبم دیده میباشد رقیبم‌ وصل اگر آید نصیبم وصل میباشد عدویم این قصیده مفصل است و در تخلص آن صبوری چنین گوید: دامنم آلوده از زهد خشک خشک مغزان‌ دست بر دامنت ای ساقی بمی ده شستشویم‌ تا شوم شایسته ایثار آن دریای عرفان‌ حفظ کرده چون گهر در درج عزت آبرویم‌ پیشوای اهل عرفان قبلهء ارباب عرفان‌ آنکه همچون موج طوفان غرقه در اشعار اویم‌ آن طبیب مستمندان آن حبیب دردمندان‌ آنکه گریان کرد و خندان سالها از خلق و خویم‌ چون زوصلش راز گویم خنده بگشاید دهانم‌ چون زهجرش باز گویم گریه میگیرد گلویم‌ من بخاک کوی او اول سر طاعت سپردم‌ گر از او گم گشته‌ام گم گشته در آن خاک کویم‌ او مرا گم کرده و من خویشتن را در ره او او زمن فارغ ولی من خویش را در جستجویم‌ گفتگوی مهر او از دل فراموشم نگشته‌ میرود عمری و با دل باز در این گفتگویم‌ او مرا در هر طریقت رهنمای کفر و دین شد میدهد گر غسل تعمیدم بباید یا وضویم در دیوان مرحوم حبیب قصیده دیگری بهمین وزن و قافیت موجود است که در مقطع آن‌ باز نامی از صبوری برده شده است و ما برای رعایت اختصار فقط مطلع و مقطع آن قصیده را مینویسیم‌ مطلع قصیده چنین است: ساقیا اکنون که از خم ریختی می تا گلویم‌ سرنگون کن در قدح وز خود تهی کن چون سبویم و مقطع آن این بیت است در سر افتاده است شوری کو زبان تا با صبوری‌ شرح این هجران و دوری باز گوید مو بمویم لکن در دیوان صبوری دیگر قصیده‌ای باین وزن و قافیت نیست."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.