Skip to main content
فهرست مقالات

بیچاره کودکی که بسایه پدر نبود

شاعر:

(2 صفحه - از 514 تا 515)

کلید واژه های ماشینی : بیچاره کودکی، بسایهء پدر، ژاله قائم‌مقامی، خواب، اشعار، عروس، رنگ، بهره‌ور، اشعار ژالهء قائم‌مقامی در افکار، آب

خلاصه ماشینی:

"ژاله قائم مقامی(*) بیچاره کودکی که بسایهء پدر نبود رفت آنزمان کم از غم گیتی خبر نبود جز خنده را بطرف لبانم گذر نبود دز سایبان لطف پدر آرمیده خوش‌ بیچاره کودکی که بسایهء پدر نبود خوش بود خاطر من و،کام حیات داشت‌ چونان حلاوتی که به شیر و شکر نبود مکتب نشین شدم من و ادوار عمر من‌ کمتر ز پنج بودولی بیشتر نبود سیلی خور ادیب شدم من که در کتاب‌ جز فعل و ضرب و قتل،بیانی دگرنبود آموختم بکوشش و اندختم به جهد بس دانشا که بر شجرش برگ و بر نبود در پارسی ادیب و بتازی ادب‌شناس‌ گشتم،که جز گزینش علمم بسر نبود درنقد شعر و منطق و در حکمت ونجوم‌ وز گونه‌گونه دانش کم‌زان گذر نبود خیاط تیز پنجه و طباخ چرب دست‌ بودم من؛ایدریغ کز آن بهره‌ور نبود رمل آشنا و خواب گزارنده،الغرض‌ علمی نبد که طبعم از آن بهره‌ور نبود تحصیل علم کردم و تحصیل بخت نه‌ کاین در مدار قدرت و جهد بشر نبود گوی زمین به گردش و من در مسیر عمر غافل چنانکه خود خبرم زان سفر نبود سی ساله نیستم من وایام کودکی‌ دور آنچنان نشسته که خواب و خور نبود اجزاء خردسالیم اکنون به ویر نیست‌1 مانا وظیفتیم بجز خواب وخور نبود برگرد من عروسک بسیار و هر عروس‌ در آب و گل نظیر عروس دگرنبود خاتون سپید چهرو کنیزان سیاه روی‌ بودند ورنگ قسمت ازین دوبدر نبود (*)-قطعهء دیگری است از خانم ژاله قائممقامی رحمة الله علیها(مادر پژمان)."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.