Skip to main content
فهرست مقالات

عشق

نویسنده:

(4 صفحه - از 268 تا 271)

کلید واژه های ماشینی : کشیش، ایوکا، عشق، زن، دوبریان، لوکا کشیش، دختر، لوکا کشیش سرش، پیر، لوکا کشیش وارد خانه

خلاصه ماشینی:

"دوبریان صدای پای او را شنید و نی از لب برداشت وقتی لوکا کشیش نزدیک شد او نی خود را مخفی کرد و در مقابلش بلند شد. زن با نگاه استفهام‌آمیز خود شوهرش را ورانداز کرد و سپس پرسید: -تا این دیروقت کجا بودی؟ لوکا کنار آتش روی صندلی نشست و به شعله‌ های سرکش آن که با خوشحالی میرقصیدند چشم دوخت. پیر زن در حالیکه بدنبال کار خود میرفت‌ با بی‌اعتنائی گفت: -تو هم عجب آدمی هستی!لوکا کشیش‌ افزود: -ایوکا همه چیز را بتو خواهد گفت. کشیش که احساس کرد حادثهء ناگواری روی داده پرسید: -ایوکا،ایوکا کجاست؟ زن بدون آنکه بتواند حرفی بزند در حالیکه ردای او را گرفته بود وی را بطرف‌ خانه کشید. مردم جمع شده بودند و با حیرت از هم‌ میپرسیدند:«چه چیز سبب شده است تا این دختر زیبا کارد در قلب خود فرو کند؟» پیر مردی در حالیکه صلیب میکشید گفت: -«ما پیر شده‌ایم..."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.