Skip to main content
فهرست مقالات

بابای سیمون

نویسنده:

مترجم:

(7 صفحه - از 329 تا 335)

کلید واژه های ماشینی : روز سیمون پسر بلانشت، بابای سیمون، بابا، فلیپ، کودک، بلانشت، مدرسه، رودخانه، مرد، جواب، کارگر، آهنگری، فریاد، پسرک، نگاه، فلیپ رمی آهنگر، خوب، سیمون دست گردن مادرش، بچه‌ها داستان بلانشت، مرد جوان، پدر و مادرشان، کارگر جوان کودک، زن جوان، بلانشت باز، خارج می‌کردند سیمون، بلانشت عبور میکرد، پدر نداشتن سیمون، پسرک فریاد، روز بمدرسه، سیمون گریه

خلاصه ماشینی: "آنوقت دشمنان بچه احساس یک نوع مسرت وحشیانه کردند و همانطور که اقوام وحشی‌ برای ابراز مسرت میکنند دست یکدیگر را گرفته دور سیمون میرقصیدند و چنانکه تصنیفی‌ میخوانند فریاد میزدند:«بابا نداره!بابا نداره!» اما ناگهان سیمون گریه را بس کرد و خشم شدیدی او را گرفت:چند سنگ از روی‌ زمین برداشت و با تمام قوا بسمت جلادهایش پرتاب نمود دو سه نفر مورد اصابت قرار گرفته‌ فرار کردند. مرد دوباره متبسم شد زیرا بی‌میل نبود که‌ بلانشت را که معروف بود یکی از زیباترین دخترهای دهکده است ملاقات کند و شاید فکر میکرد که دختری که یک‌بار منحرف شده باز هم منحرف خواهد شد. » سیمون دست گردن مادرش کرد و در حالیکه باز به گریه افتاده بود گفت: «نه،مامان،من میخواستم خودم را در رودخانه انداخته،غرق کنم زیرا بچه‌ها مرا کتک زدند بخاطر اینکه من بابا ندارم. اما سیمون به بابای تازه‌اش بسیار علاقه‌مند شده بود و تقریبا هر شب با او به گردش‌ میرفت و به بچه‌ها هم جواب نمیداد و اعتنا نمیکرد اما یک روز همان پسره‌ای که روز اول باو حمله کرده بود گفت: «تو دروغ گفتی،تو بابائی که نام او فلیپ باشد نداری. فورا داخل اطاق‌ شد و سیمون که در تخت خوابش بود صدای بوسه و چند کلمه که مادرش با لکنت ادا میکرد شنید بعد ناگهان حس کرد که دوستش او را با بازوهای ستبرش بلند کرد و فریاد زد: «تو فردا به همدرسهایت خواهی گفت که پدر تو فلیپ رمی آهنگر میباشد و هر کسی تو را اذیت کند گوشش را خواهد برید."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.