Skip to main content
فهرست مقالات

گنج

شاعر:

(2 صفحه - از 402 تا 403)

خلاصه ماشینی:

"حیف صد حیف کز بنت کندند همچو گنجت بکنجی افکندند برد پیری طراوت یاری‌ دشمنی ماند و طرح عیاری‌ دید هدهد چو دیدهء تیزش‌ سوخت از ذوق مژده،پرهیزش‌ پیش قانون که خوردنش هوس است‌ یک دو موی سپید،جرم بس است‌ چون توئی را اگرچه پیری نیست‌ کار او جز بهانه‌گیری نیست‌ مرد اندیشه هرچه کارش به‌ موی داننده رنگ شیرش به‌ عشوهء روزگار همچو پری‌ عمر کسان کند سپری‌ حاصل قرن‌ها پر تعبی‌ سوزد اسکندری به نیمه شبی‌ کس چه کارش بدین که چون تو کم است‌ گرچه عمر تو سر بسر حکم است‌ *** دست من جز ز شکوه کوتاه است‌ داور ملک مجلس و شاه است‌ کاشکی آن کسان که راه برند ره به مجلس برند و شاه برند بیم از مکر روبهان نکنند شرح این شکوه را نهان نکنند (1)-مجلهء یغما-استاد بدیع الزمان فروزانفر در علم و ادب اسلامی و فارسی نه تنها امروز در جهان‌ مانند ندارد بل‌که در تاریخ فرهنگ ایران بعد از اسلام نظیرش کم بوده است و در قرون آینده‌ هم شاید کمتر نظیر پیدا کند."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.