Skip to main content
فهرست مقالات

بی بی بنفشه

شاعر:

(6 صفحه - از 589 تا 594)

خلاصه ماشینی:

"آقا بفکر افتاد که آن دو را مانند دو کبوتر سفید و سیاهش‌ با هم جفت کند«تا ببیند که از غیب چه آید بظهور»و جوجه آنان چه خواهد شد؟!پس‌ به نوشی امر کرد که«باید زن حسین فرنگی بشی»نوشی که هرگز تصور چنین امری را نمی‌کرد دهانش از تعجب بازماند و چون حسین فرنگی را نمی‌پسندید جواب داد:«آقا قربون سرتون‌ بشم!کنیزتون نا خوش نشده که شیربرنج دستور میفرمائین!»آقا با خنده و با لحنی رندانه‌ و در عین حال آمرانه فرمود:«چرا،چرا،حتما باید شیربرنج بخوری!خیلی گرمیت شده!.. فقط گردی صورت بچه‌ پیدا بود آقا گفت:این بچه چرا مثل بادمجون یخ‌زده بنفشه؟!»آنگاه باشتابزدگی بخانم‌ گفت«قنداقشو وا کن دست و پاشو ببینم!»گویی انتظار داشت که بچه آدمیزاد نیز بحکم آنکه‌ از غلام و کنیز دو رگهء اوست مانند جوجه‌های کبوترهایش،ابلق باشد!وقتی خانم دید که‌ آقا از دیدن بچه چندان خوشحال نشد،گفت«شرط باشه با همین رنگ بنفش دختری بشه‌ مثل دسته گل!اسمش هم میذاریم«بنفشه!» *** فرامرز بنها پسر آقا بود و بعکس پدر محجوب و مهربان،ولی بدرس خواندن‌ علاقه‌مند نبود و اصولا استعداد هم نداشت. بنفشه این تصنیف را بسیار نمکین میخواند و مخصوصا«مشک فروش»را زیاده از ده بار با غش‌غش خنده تکرار میکردو بقول معروف«ریسه میرفت»ولی این‌بار ریسهء بنفشه بگریه گرائید و« اشک در غم او پرده در شد »زیرا« نبود بر سر آتش میسرش که نجوشد » و چون خودداری نتوانست،خنده و گریه و آواز و رقص و دف را رها کرد و بنزد مادر گریخت‌ که در اطاق کاهگلی خود بیمار و رنجور افتاده بود و بقول خودش«سلاطون»(سرطان)داشت. فرامرز نیز وقتی دید که بنفشه پژمرده و افسرده شده است او را رها کرد و آقا و خانم هم دیگر او را در مجالس‌ بزم خود نمی‌خواندند« کافسرده دل افسرده کند انجمنی را »."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.