Skip to main content
فهرست مقالات

برف

شاعر:

(5 صفحه - از 610 تا 614)

کلید واژه های ماشینی : رخش، بام، خورشید، عشق، پرده‌ی ابر سیه، برف از بام فلک، مادر، آتش، کوه، آب

خلاصه ماشینی:

"دکتر نصرة الله کاسمی برف صبح چون دیده گشودم از خواب، همه‌ی روی زمین بود سپید. برف از بام فلک ریزان بود. جنگ را مایه همه درد و بلاست، آدمی را چه براین داشته است؟ باز گو داری از آن گرخبری؟ شاخه‌ها یکسره خم گشته کمر، سرشان برتنه آویزان است. همچو مرغان فرو ریخته پر، جابجا پیکرشان عریان است. کوه چون تخت دل‌افروز کیان، پای تا سر همه الماس‌نماست. ابر چون چتری گوهر افشان، سایه انداخته‌ست از چپ‌ور است. برف چون بوسه‌ی خورشید چشید، آبش از شوق روان شد زلب. کار این است زشب تا سحرم. این چه روی است و چه لطف و چه جمال، که مرا پای فرو برده بگل؟ نکند دامنم از دست رها. این چه مهر است و چه احسان چه کمال، که مرا کرده چنین محو و خجل‌ نیست آگاه کسی غیر خدا. جز خدا نیست کسی را خبری، که چها میکند این عشق عجب، در سویدای دل خلق جهان."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.