Skip to main content
فهرست مقالات

«فاضل بیا بانکی»

نویسنده:

(4 صفحه - از 158 تا 161)

خلاصه ماشینی:

"سر کلاس چپق‌ می‌کشید و دود غلیظ و انبوه آن را از میان دندان‌های درشت و زرد و لبان نازک و کبود خود به‌ هر طرف می‌پراکند و چنان سرفه‌های محکم می‌کرد که چشمانش از حدقه برمی‌آمد و رنگ‌ رخسارش چون بادمجان بنفش می‌شد!بچه‌ها هم با سرفه‌های رعدآسای ساختگی با همصدا می‌شدند و غوغایی برپا می‌گشت که در تمام مدرسه«فاجعهء سرفه»نام یافته بود! وقتی معلم درس تازه می‌داد،هرمز اغلاط اورا مرتب می‌گرفت،فاضل بیابانکی هم ککش‌ نمی‌گزید و در میان بحران سرفه-که سیاه و کبود می‌شد-می‌گفت:تو درست میگویی، «بچه‌گبر!»خلاصه که آن که اگر«استاد یاری»بچه‌گبر نبود آن ور فاضل بیابانکی به‌ صحرا بود! این چه بود که آتشم زد؟تنبان را بدر کرد و بشدت‌ تکان دادن آغازید!مدیر از غوغای خندهء بچه‌ها،سراسیمه خود را به کلاس ما رسانید و فاضل را در آن حال بدید. «تشریف بیاورید دفتر با شما کاری دارم»بیچاره فاضل به گمان این که مرهمی بر زخمش خواهند نهاد،نالان و افتادن‌ خود را به دفتر مدیر رسانید و پس از لختی به کلاس بازگشت،اندکی تسکین یافته بود."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.